از خواب که بیدار شدمدیدم خورشیدتمام شب راروی شانه های تو خوابیده است.برای همیننوراین همه بوی تن دار…
انتشار: 2026/07/26 07:00 UTC
از خواب که بیدار شدمدیدم خورشیدتمام شب راروی شانه های تو خوابیده است.برای همیننوراین همه بوی تن دارد.پرنده ایاز پنجره وارد اتاق شد،کمی به تو نگاه کرد،بعدآسمان را برداشتو با خودش برد.از آن وقتهر چه بالا را نگاه می کنمچیزی جز چشم های توبر فراز جهان نیست.نامت راآهسته روی میز گذاشتم،چوبشروع کرد جوانه زدن.استکان چایآن قدر به لبخندت فکر کرده بودکه بخاربه شکل درختی بلند شدو گنجشک هاروی شاخه هایش آواز خواندند.دوستت داشتنشبیه این استکه در جیبمدریایی تاخورده داشته باشمو هر باردستم را برای گرفتن دستت دراز می کنمماهی های آبیمیان انگشتانم شنا کنند.اگر روزیمرگآدرس مرا بپرسد،می گویماشتباه آمده ای.منسال هاستدر مردمک های زنی زندگی می کنمکه هر صبحجهان رااز نو اختراع می کند.#شهرام_حسینی@sherroghazal🌸🍃

