خفته بودیم و شعاع آفتاببر سراپامان به نرمی میخزیدروی کاشی های ایوان دست نورسایه هامان را شتابان می…
انتشار: 2026/08/21 05:12 UTCدریافت: 2026/08/23 02:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 02:45 UTC
خفته بودیم و شعاع آفتاببر سراپامان به نرمی میخزیدروی کاشی های ایوان دست نورسایه هامان را شتابان میکشیدموج رنگین افق پایان نداشتآسمان از عطر روز کنده بودگرد ما گویی حریر ابرهاپرده ای نیلوفری افکنده بوددوستت دارم خموش خسته جانباز هم لغزید بر لبهای منلیک گویی در سکوت نیمروزگم شد از بی حاصلی آوای من#فروغ_فزخزاد @sherroghazal🌸🍃



