علت شهادت امام رضا علیهالسلام از زبان اباصلت علامه مجلسی از ابنبابویه از احمد بن علی روایت میکند که گفت: از اباصلت هروی پرسیدم: چگونه مأمون راضی شد به قتل حضرت امام رضا علیهالسلام، با آن اکرام و محبتی که نسبت به ایشان اظهار میکرد و ایشان را ولیعهد خود گردانیده بود؟! 🔹اباصلت گفت: «مأمون برای آن حضرت را گرامی میداشت که فضیلت و بزرگواری او را میدانست؛ ولایت عهدی را به او تفویض کرد، برای آنکه مردم آن حضرت را چنان بشناسند که راغب به دنیا و محبّ آن است و محبت او از دلهای مردم کم شود! چون دید این کار باعث زیادتی محبت و اخلاص مردم نسبت به حضرت شد، علمای جمیع فرق را از یهود و نصارا و مجوس و صابئیان و براهمه و ملحدان و دهریان و علمای جمیع فرق مسلمان را جمع کرد تا با آن حضرت مباحثه و مناظره کنند؛ شاید بر او غالب شوند و در اعتقاد مردم نسبت به آن حضرت فتوری به هم رسد. اما این تدبیر نیز برخلاف مقصود او نتیجه داد و همگی آنان مغلوب آن حضرت گردیدند و به فضیلت و جلالت ایشان اقرار کردند. حضرت مکرر اظهار میفرمود: خلافت حق ماست و ما از دیگران به امامت سزاوارتریم؛ و بدگویان، این سخن را به آن ملعون میرسانیدند. به این سبب خشم و حسد بر او غالب شده، حضرت نیز با او مدارا نمیکرد و مداهنه در حق او نمینمود و در اکثر احوال، سخنان درشت در روی او میگفت و موجب مزید حقد و کینه او میگردید. به این سبب به قتل آن بزرگوار راضی شد و به زهر غدر، آن حضرت را شهید کرد.»📗 جلاء العیون، علامه مجلسی، ص ۹۳۷@Sibtayn
هیچ کس جز چهار نفر به یاری مولا نیامد قَالَ سَلْمَانُ فَلَمَّا أَنْ كَانَ اللَّيْلُ حَمَلَ عَلِيٌّ فَاطِمَةَ عَلَى حِمَارٍ وَ أَخَذَ بِيَدَيِ ابْنَيْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَلَمْ يَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ لَا مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَّا أَتَاهُ فِي مَنْزِلِهِ فَذَكَّرَهُمْ حَقَّهُ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نُصْرَتِهِ فَمَا اسْتَجَابَ لَهُ مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَأَمَرَهُمْ أَنْ يُصْبِحُوا [بُكْرَةً] مُحَلِّقِينَ رُءُوسَهُمْ مَعَهُمْ سِلَاحُهُمْ لِيُبَايِعُوا عَلَى الْمَوْتِ فَأَصْبَحُوا [فَلَمْ يُوَافِ] مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ لِسَلْمَانَ مَنِ الْأَرْبَعَةُ فَقَالَ أَنَا وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ ثُمَّ أَتَاهُمْ عَلِيٌّ (علیه السلام) مِنَ اللَّيْلَةِ الْمُقْبِلَةِ فَنَاشَدَهُمْ فَقَالُوا نُصْبِحُكَ بُكْرَةً فَمَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أَتَاهُ غَيْرُنَا ثُمَّ أَتَاهُمُ اللَّيْلَةَ الثَّالِثَةَ فَمَا أَتَاهُ غَيْرُنَا فَلَمَّا رَأَى غَدْرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفَائِهِمْ لَهُ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَقْبَلَ عَلَى الْقُرْآنِ يُؤَلِّفُهُ وَ يَجْمَعُهُ فَلَمْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ حَتَّى جَمَعَهُ وَ كَانَ فِي الصُّحُفِ وَ الشِّظَاظِ وَ الْأَسْيَارِ وَ الرِّقَاعِ ️️️️ سلمان می گوید: وقتی شب شد علی (صلوات الله علیه) حضرت زهرا (صلوات الله علیها) را سوار بر الاغی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین (صلوات الله علیهما) را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فرا خواند. ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالی که اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد. (سلیم می گوید:) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام. سپس علی (علیه السلام) در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: (صبح نزد تو می آئیم). ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد. وقتی حضرت عهدشکنی و بی وفایی آنان را دید خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود در حالی که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود.📗 كتاب سليم بن قيس/ج2/ص580📕 الإحتجاج (طبرسي)/ج1/ص81 📙مرآة العقول/ج26/ص184📚 بحار الأنوار/ج22/ص329 📘منهاج البراعة/ج3/ص22 @sibtayn
جنّی که مأمور تخریب محافل مذهبی و دینی است امام صادق عليه السلام فرمودند: هیچ جمعی نیستند که بنشینند و ذکر خداوند متعال کنند، مگر اینکه شیطان، جنّی از سپاه خود را بسوی آنان میفرستد تا سخن و ذکر آنان را قطع کند. «مَا قَعَدَ قَوْمٌ قَطُّ یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا بَعَثَ إِلَیْهِمْ إِبْلِیسُ شَیْطَاناً فَیَقْطَعُ عَلَیْهِمْ حَدِیثَهُمْ.»📚 بحارالأنوار، ج۹۰،ص۱۶۰ @sibtayn