محمد عبده؛ اصلاحگری که راه را برای سیاست دینی هموار کرد اگر سید جمالالدین جرقه بود، محمد عبده یکی…
انتشار: 2026/08/15 15:28 UTCدریافت: 2026/08/22 05:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 05:10 UTC
محمد عبده؛ اصلاحگری که راه را برای سیاست دینی هموار کرد اگر سید جمالالدین جرقه بود، محمد عبده یکی از کسانی بود که این جرقه را به یک پروژه فکری تبدیل کرد. عبده در سال ۱۸۴۹ در مصر متولد شد. وقتی سید جمال در سال ۱۸۷۱ وارد مصر شد، عبده تنها حدود ۲۲ سال داشت.…مردی که اسلام را به یک جنبش سیاسی تبدیل کرداگر سید جمال ایده احیای اسلام را وارد سیاست مدرن کرد و محمد عبده تلاش کرد اسلام را با جهان جدید آشتی دهد، حسن البنّا یک قدم دیگر برداشت: او این ایده را تبدیل به سازمان کرد. حسن البنّا در سال ۱۹۰۶ در مصر متولد شد. البنّا شاگرد مستقیم عبده نبود؛ اما در جامعهای رشد کرد که اندیشههای اصلاحطلبانه عبده و میراث سید جمالالدین در آن حضور داشت. نسلی که البنّا در آن رشد کرد، دیگر با مسئلهای متفاوت روبهرو بود. امپراتوری عثمانی فروپاشیده بود. خلافت در سال ۱۹۲۴ رسماً لغو شد. مصر زیر نفوذ بریتانیا بود و جامعه مسلمان با یک بحران بزرگ هویتی روبهرو شده بود.البنّا وقتی فقط ۲۲ سال داشت، اخوانالمسلمین را تأسیس کرد. برای البنّا، اسلام فقط نماز و روزه و زندگی شخصی نبود. اسلام باید در اقتصاد، آموزش، اخلاق، جامعه و سیاست حضور داشته باشد. اینجا یک تغییر مهم اتفاق افتاد. عبده بیشتر میپرسید: چگونه مسلمانان را اصلاح کنیم؟ البنّا پرسید: چگونه جامعه را بر اساس اسلام سازماندهی کنیم؟ و این تفاوت کوچکی نبود.چون وقتی یک ایده تبدیل به سازمان میشود، دیگر فقط درباره کتاب و مدرسه و اصلاح فکری نیست. دیگر درباره قدرت است. اخوانالمسلمین خیلی سریع از یک حلقه مذهبی کوچک به جنبشی گسترده تبدیل شد. شبکهای از مساجد، مدارس، انجمنها و فعالیتهای اجتماعی شکل گرفت و در نهایت اخوان وارد سیاست شد. البنّا معتقد بود اسلام باید دوباره در زندگی عمومی حضور داشته باشد و مسلمانان باید برای ساختن جامعهای مطابق با اصول اسلامی سازمان پیدا کنند.این ایده در ظاهر ساده بود: بازگشت به اسلام. اما یک سؤال بزرگ پشت آن پنهان شده بود: کدام اسلام؟ و چه کسی قرار است تشخیص دهد جامعه دقیقاً چگونه باید «اسلامی» شود؟ این همان جایی است که پروژه البنّا وارد مرحله خطرناکتری میشود. وقتی یک گروه سیاسی معتقد باشد نسخه درست جامعه را در اختیار دارد، اختلاف سیاسی میتواند خیلی راحت به اختلاف اعتقادی تبدیل شود.هر ایدئولوژی سیاسی که خودش را مالک حقیقت مطلق بداند، مخالفت با آن دیگر بهسادگی یک اختلاف سیاسی باقی نمیماند. مخالف ممکن است کمکم نه دشمن یک حزب، بلکه دشمن یک حقیقت مقدس دیده شود. و وقتی رقیب سیاسی به دشمن حقیقت تبدیل شود، دیگر چه چیزی میتواند خشونت علیه او را نامشروع کند؟وقتی سیاست با حقیقت مطلق گره بخورد، مخالف دیگر فقط رقیب نیست. میتواند تبدیل به دشمن خدا شود. نمیتوان تمام خشونتها و افراطگراییهای بعدی را به شخص او نسبت داد. اما چیزی را ساخت که بعدها ظرفیت بسیار بزرگی برای رادیکالشدن پیدا کرد: یک جنبش سیاسی که مشروعیت خود را از دین میگرفت.یکی از مهمترین اتفاقاتی که مسیر اخوان را تغییر داد، فلسطین بود. در جنگ ۱۹۴۸، اعضای اخوان بهعنوان داوطلب به فلسطین رفتند و جنگیدند. این تجربه، بخشی از اعضای جنبش را با سلاح، آموزش نظامی و مبارزه مسلحانه آشنا کرد. اما خشونت در فلسطین باقی نماند.در اواخر دهه ۱۹۴۰، بخشی از اخوان یک تشکیلات مخفی و مسلح ایجاد کرد که بعدها در عملیات خشونتآمیز و ترورهای سیاسی داخل مصر نقش داشت. در سال ۱۹۴۸، یکی از اعضای اخوان محمود فهمی النقراشی، نخستوزیر مصر، را ترور کرد. بعد از این ترور، حکومت مصر اخوان را منحل و سرکوب کرد. اتفاقی که مسیر این جنبش را برای همیشه تغییر داد. سرکوب اخوان، زندان، شکنجه و اعدام برخی اعضا، یک نسل جدید از اسلامگرایان را به وجود آورد.کانال سیگنال آزادی@Signal99
