@sisalmoalemiدر همسایگی منزل ما آخوندی تنها زندگی میکرد و کُلفَتی جوان داشت به نام سکینه، که کارها…
انتشار: 2026/08/06 14:33 UTCدریافت: 2026/08/07 03:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 03:20 UTC
@sisalmoalemiدر همسایگی منزل ما آخوندی تنها زندگی میکرد و کُلفَتی جوان داشت به نام سکینه، که کارهاش را انجام میداد.هر بار آخوند از تو اتاق داد میزد: سکینه!زن جوان با صدای بلند جواب میداد: نخیر حاج آقا!و بعد میآمد ببیند حاجآقا چه کاری دارد. روزی از سکینه پرسیدم: داستان چیه که به جای بله میگی نخیر؟ سکینه گفت: والّا، این آخوندا خیلی زرنگ و آب زیر کاه هستند!یهو دیدی اونجا صیغه رو خونده و من بگم بله، تا برسم توی اتاق میگه بله رو گفتی از حالا من و تو به همدیگه محرم هستیم!واسه همین به جای بله میگم، نخیر و بعد میام ببینم چکارم داره.یاخدا، سکینه دیگه کی بوده؟ظریفی میگفت:ما که شعورمون به اندازهٔ سکینه هم نبود، اصلا فکرش را هم نمیکردیم آن آری که ۱۲ فروردین ۵۸ گفتیم همان بله بود و خطبه صیغه را قبلش خونده بودند.@sisalmoalemi
