*🔻رقص در برابر پوچی؛ از دیونوسوسِ نیچه تا پیرِ مغانِ حافظ*نیچه در «چنین گفت زرتشت» جملهی مشهوری دا…
انتشار: 2026/08/12 09:13 UTCدریافت: 2026/08/12 17:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 17:40 UTC
*🔻رقص در برابر پوچی؛ از دیونوسوسِ نیچه تا پیرِ مغانِ حافظ*نیچه در «چنین گفت زرتشت» جملهی مشهوری دارد:«من تنها به خدایی باور دارم که رقص بداند.»او در تحلیل فلسفی خود، بهویژه در تقابل میان دو خدای یونان باستان، جهان را در کشاکش دو نیروی نمادین میدید: آپولون (نماد عقل، نظم، صورت و قانون) و دیونوسوس (نماد شور، مستی، رقص و فورانِ بیحدومرزِ زندگی). نیچه بر این باور بود که انسان برای رهایی از نهیلیسم (پوچی) و چیره شدن بر رنجهای هستی، نیازمند بازگشت به روح دیونوسوسی است؛ روحی که زندگی را با تمام تضادها، رنجها و زیباییهایش آغوش میکشد و آن را در قالب رقص و شادمانی جشن میگیرد.با نگاهی به جامعهی امروز ایران، میتوان همان خرد جمعی دیونوسوسی را در جریان دید. جامعه در حال عبور از پوچی، سوگ تحمیلی و افسردگیِ ناشی از ایدئولوژیِ مذهبی حاکم است و به سمت معنایی از زیستن حرکت میکند که رقص، خنده، آزادی و آفرینشگری را پاس میدارد.این جریان، بیریشه نیست و تداوم یک رنسانس تاریخی است. قرنها پیش، حافظ شیرازی دقیقاً همین مسیر را پیمود. در روزگاری که زهد ریایی و خشکیِ تشرع بر جامعه سایه افکنده بود، حافظ رو به سوی خرد و عناصر فرهنگ ایران پیش از اسلام آورد؛ او با احیای مفاهیمی چون «پیر مغان»، «جام جم»، «مستی»، «عشق»، «نور» و «آتش»، در برابر نگاهِ مرگاندیش ایستاد. حافظ با این چرخش، یک رنسانسِ فکری برپا کرد که امروز پس از سدهها دوباره شعله کشیده است.نکتهی شگفتانگیز اینجاست که خود نیچه نیز ارادتی عمیق به حافظ داشت و او را نمونهی کامل «شور دیونوسوسی» و آریگفتن به زندگی میدانست. نیچه در چکامهای که برای حافظ سروده، مینویسد:«میخانهای که تو بنا کردهای، بزرگتر از هر خانهای است... تو خود شرابخانهای، تو را با شراب چه کار؟»از اینرو، امتناع جامعه از پذیرش عزا و روی آوردن به رقص و شادی، رفتارهایی سطحی یا اتفاقی نیستند؛ بلکه نشانههای یک تحول بنیادین فکری و رنسانسی فرهنگیاند: بازگشت از «زیستِ مرگمحور» به «جشنِ زندگی».*🖋 #حسین_جمالی_پور*


