📚 معانی فعل «ایستادن» در فارسی یازدهم۱. مقاومت کردن🔹به پیش دشمنان استاد و جنگید / رهاند از بند اهری…
انتشار: 2026/07/08 11:10 UTC
📚 معانی فعل «ایستادن» در فارسی یازدهم۱. مقاومت کردن🔹به پیش دشمنان استاد و جنگید / رهاند از بند اهریمن، وطن را.🔹مردم با سنگپاره، چوبدستی و ابزار دهقانی، در برابر متجاوزان ایستادند.۲. آغاز کردن / مشغول شدن🔹صبح روشن آزادی را به تماشا ایستادیم.🔹موش این بشنود و زود در بریدن بندها ایستاد که مطوقه بدان بسته بود.۳. حرکت کردن🔹کبوتران فرمان وی بکردند و دام برکندند و سر خویش گرفت و صیاد در پی ایشان ایستاد.۴. درنگ کردن🔹به درِ خانه حاجآقا مدرس رسید و ایستاد، در گشوده نبود.🔹مدرس به طلاب هنوز ایستاده گفت: «میبینم که درجا میجنبید.»🔹بیامد به دشت و نفس کرد راست / پس آنگه باَستاد همرزَم خواست.۵. مخالف نشستن / قرار داشتن🔹شما در سنگر مشروطیت ایستادهاید.🔹چراغدان را هم که همیشه صبورانه در سایه میایستد، از یاد مبر.🔹ایستادن در وسط دو معنی داشت: افتخار یا ننگی بزرگ!🔹خورشید در چشنی بیغروب، بر بام روشن جهان ایستاده بود.🔹شقایق بر یکی پای ایستاده / چو بر شاخ زمرد، جام باده.نکتهٔ امتحانی: در فارسی یازدهم، فعل «ایستادن» بیشتر با پنج معنی زیر به کار میرود: ۱. مقاومت کردن | ۲. آغاز کردن/مشغول شدن | ۳. حرکت کردن | ۴. درنگ کردن | ۵. مخالفِ نشستن/قرار داشتن
