اطاق آبیفصل اول#قسمت_سومنزدیک تُنده، زیر درختهای توت یک مار جعفری دیدم، ایستادم. نگاه کردم تا لای…
انتشار: 2026/06/30 16:02 UTC
اطاق آبیفصل اول#قسمت_سومنزدیک تُنده، زیر درختهای توت یک مار جعفری دیدم، ایستادم. نگاه کردم تا لای علفها فراموش شد. اما چیزی که ندیده بودم، یک روز نزدیک سر طویله دیدم: دو مار به هم پیچیده. نقش سنگهای Nagakkal. استعارهای از معنویت آمیزش بارور. Mercure خواست دو مار رزمنده را سوا کند. چوبدست طلایی خود را به میانشان انداخت. بیدرنگ هر دو آرام و هماهنگ دور چوبدست پیچیدند. انگار هرمس، در سرزمین قصهساز آرکادی، با چوبدست خود دو مار را از هم سوا کرد. جرأت کشتن در ترس من گم بود. من هرکول نبودم. خواستم با ترکهای که دستم بود جفت را بکوبم. ترسیدم: اگر ضربهٔ من نگیرد، آن وقت چه میشود. انگار صدای آگریپا بلند بود. Cornelius Agrippa گفته بود: «مار با یک ضربهٔ نی میمیرد. اگر ضربه دوم را بزنی جان میگیرد. دلیلش چیزی نیست مگر تناسبی که اعداد میان خود دارند». شاید با یک ضربه نمرد. فضیلت اعداد تا کجا بود. من امروزی از دانش سرّی اعداد چه دور افتادهام. مصریها و مردم کلده آن را بسط دادند. چینیها شناخت عمیقی از آن داشتند. دویدم تا اطاق سر حوضخانه در آن طرف باغ. عموی کوچک را صدا کردم. تفنگ دولول سرپر را برداشت و با من تا سر طویله دوید. مارها را دیدیم. عمویم نشانه رفت. عمویم معنی دو مار به هم پیچیده را بلد نبود. نه از اساطیر خبر داشت و نه تاریخ ادیان خواندهبود. در چاردیواری خانهٔ ما لفظ Ahimsa یا معادل آن بر زبان نرفته بود. قوس و قزح کودکی من در بیرحمی فضای خانهٔ ما آب میشد. عمویم نمیدانست که برخورد با دو مار کبرای به هم آمیخته برای هندوی جنوب چه معنی بلندی دارد. تا ببیند خود را کنار میکشد. دستها را به هم میپیوندد. زانو میزند و دعایی میخواند. هندی آمیزش دو حیوان را گرامی میدارد. به همان شکل که همزیستی انگلوار پارهای از گیاهان را ازدواج میشمارد. در آتارداودا، آشواتا انگلی سامی میشود تا تولد یک فرزند نرینه هست شود. در مهابهاراتا، Pandu دچار لعنت شد و در هماغوشی از پا درآمد. چون غزال به جفت پیوستهای را کشتهبود. کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

