اطاق آبیفصل اول#قسمت_هشتمباشلار که از rationalite (خودپذیری، استدلال عقلی) حرف میزند، اگر بام خانه…
انتشار: 2026/07/06 12:33 UTC
اطاق آبیفصل اول#قسمت_هشتمباشلار که از rationalite (خودپذیری، استدلال عقلی) حرف میزند، اگر بام خانه ما را میدید حرف دیگر میزند.در پست و بلند بام، ورزشی انسانی بود. نفس بود. هوا بود. اصلا فراموش میشد که بام پناهی است برای «آدمی که از باران و آفتاب بیم دارد». روی بام، همیشه پابرهنه بودم. پابرهنگی نعمتی بود که از دست رفت. کفش ته ماندهٔ تلاش آدم است در راه انکار هبوط. تمثیلی از غم دورماندگی از بهشت. در کفش چیزی شیطانی است. همهمهای است میان مکالمه سالم زمین و پا. من اغلب پابرهنه بودم. و روی بام، همیشه زیر پا، زبری کاهگل جواهر بود. ترنم زبر بود. (حالا که مینویسم، زبری آن روزهای کاهگل پایم را غلغلک میدهد). تن بام زیر پا میتپید. بالا میرفتم، پایین میآمدم، روی برآمدگیهای دلپذیر مینشستم و سُر میخوردم. پشت بام تکهای از... بود. در حرکاتم زمان نبود. بودن جلوتر از من بود. زندگی نگاهم میکرد و گیجی شیرین بود. وقتی که از برآمدگی بزرگ بام، که طاق ضربی حوضخانه بود، چهار دست و پا بالا میرفتم، باورم میشد که از یک پستان بزرگ بالا میروم. این پستان مال تنی بود که به چشم آن روز من، در ابعاد فضا جا نمیگرفت. اگر همه تن خود را به من نشان میداد مبهوت میماندم.شاید دچار آن خیرگی میشدم که ارجونای بهاگاوادگیتا در برابر آن دگردیسی بیمانند کریشنا داشت. خیرگی ترسناک و دلپذیر و بیهمتا.در صورت نگاری هند، زن هندی وقتی که میخواهد دست به شرمگاه خود برد تا پوشش آن را نگه دارد، دست چپش را میبرد. بچهاش را در سمت چپ بدن به برمیگیرد. روی تکه ستونی از ماتورا (Msthura) مادری با پستان چپ به بچه شیر میدهد. به چشم هندی هر سمت بدن استعارهای داشت. به چشم یونانی و مصری قدیم هم. زن ایرانی چپ و راست نمیفهمد. نباید میان خودمان دنبال آن معانی بگردیم. برآمدگی حوضخانه تکهای بود از یک تمام. روی این تکه، قیدی نداشتم. دستپاچه نبودم. نگاهی مرا نمیپایید. من بودم و کاهگل خواهشناک. چیزی بر این خلوت پاک مشرف نبود، مگر آسمان آبی.کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

