اطاق آبیفصل اول#قسمت_یازدهمروی هر دیوار اطاق آبی، درست در میان، یک طاقچه بود. تنها پنجره اطاق در طا…
انتشار: 2026/07/09 16:27 UTC
اطاق آبیفصل اول#قسمت_یازدهمروی هر دیوار اطاق آبی، درست در میان، یک طاقچه بود. تنها پنجره اطاق در طاقچه دیوار شمالی بود. همه زمینه طاقچه را گرفته بود. هر طاقچه درست در یکی از جهات اصلی بود. اطاق آبی یک ماندالا (: دایره کیهاننما) بود. این را دیر فهمیدم. اطاق آبی نمایش تمثیلی عالم و کالبد انسان است. صحنهٔ درام تفرقهپذیری و بازیابی وحدت بود. راهنمای رستگاری بود. جای بیدار شدن خودآگاهی رهاننده بود. معمار اطاق آبی در شالوده ریزی، نه طناب سفید به کار برده بود نه طناب رنگارنگ پنج لا. صدایی که از زمانهای دور در ناخودآگاهی او پنهان شدهبود به دست او فرمان دادهبود. از واجریانا(Vajrayana) حرفی نشنیده بود. به هند و تبت نرفته بود. چشمش به زیکوراتهای بابل و آشور نیفتاده بود. حتی از نقشه کاخهای شاهان ایران قدیم خبر نداشت. معمار اطاق آبی سلامت فکر و عمل را نشان دادهبود. مثل آرشیتکتِ امروز دچار بیماری عقلی غرب نبود. کشف و شهود راهنمایش شدهبود. اطاق آبی خالی افتادهبود. هیچکس در فکرش نبود. این mysterium magnum پشت درختان باغ کودکی من قایم شده بود. اما برای من پیدا بود. اما برای من پیدا بود. نیرویی تاریک مرا به اطاق آبی میبرد. گاه میان بازی، اطاق آبی صدایم میزد. از همبازیها جدا میشدم، میرفتم تا میان اطاق آبی بمانم و گوش بدهم. چیزی در من شنیده میشد. مثل صدای آب که خواب شما بشنود. جریانی از سپیدهدم چیزها از من میگذشت و در من به من میخورد. چشمم چیزی نمیدید: خالی درونم نگاه میکرد و چیزها میدید. به سبکی پر میرسیدم و در خود کمکم بالا میرفتم و حضوری کمکم جای مرا میگرفت. حضوری مثل وزش نور. وقتی که این حالت ترد و نازک مثل یک چینی ترک میخورد، از طاق میپریدم بیرون. میدویدم میان شلوغی اشکال. جایی که هر چیز اسمی دارد. طاقت من کم بود. من بچه بودم. اطاق آبی در همه جای کودکیام حاضر بود. وارد خوابهایم میشد. خیلی از رویاهایم در طاقچههایش خاموش میشد. اطاق آبی با اطاقهای دیگر خانه فرق داشت. در ته باغ تنها مانده بود. انگار تجسد خواب یکی از ساکنان ناشناس خانه ما بود. خوب شد در آن مار پیدا شد. وگرنه همان جا میماندیم و زندگی مایایی ما فضایش را میآلود. اگر میماندیم، باز همخوابگی پدر و مادر زیر سایه Lustprinzip تکرار میشد. و نه در هوای tumo. پدرم کسی نبود که بر بیندو(bindu) چیره شود و مادرم چیزی نبود جز سادارانی(sâdharani).کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

