معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_اولسال اول دبستان بود. كلاس بزرگ بود: يک اطاق پنجدری. و روشن بود. آفتاب آ…
انتشار: 2026/07/15 10:51 UTC
معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_اولسال اول دبستان بود. كلاس بزرگ بود: يک اطاق پنجدری. و روشن بود. آفتاب آمده بود تو. بيرون پاييز بود. دست ما به پاييز نمیرسيد. شكوه بيرون كلاس بر ما حرام بود. سرهای ما تو كتاب بود. معلم درس پرسيده بود. و گفته بود: دوره كنيد. نمیشد سربلند كرد. تماشای آفتاب تخلف بود. ديدن كاج حيات جريمه داشت: از نمره گرفته، دو نمره كم میشد. ما دور تا دور اطاق روی نيمكت نشسته بوديم. ميان اطاق خالی بود. و چه پهنهای برای چوب و فلک. تختهٔ سياه بدجايی بود: ضد نور بود. روی چند شيشه را گرفته بود: نصف يک درخت را حرام كرده بود. با تكهای از آسمان. نوشتهٔ روی تخته سياه خوب ديده نمیشد: برگ،مرگ خوانده میشد. همان روز حسن «خوب» را «چوب» خوانده بود. و چوب خوبی از دست معلم خورده بود. جای من نزديک معلم بود. پشت ميزش نشسته بود و ذكر میكرد. وجودش بطلان ذكر بود. آدمی بیرؤيا بود. پيدا بود زنجره را نمیفهمد، خطمی را نمیشناسد، و قصه بلد نيست. میشد گفت هيچوقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خيالات من چروک میخورد. وقتی وارد كلاس میشد، ما از اوج خيال میافتاديم. در تن خود حاضر میشديم. پرهای ما ريخته بود. انگار سرنگون بوديم. تركهٔ روی ميز ادامهٔ اخلاق او بود. بیتركه شمايل او ناتمام مینمود. و تركه هميشه بود. حضور ابدی داشت. تركهٔ تنبيه، تركهٔ انار بود. كه در شهر من درختش فراوان بود. تركه، شلاقهٔ پای درخت انار بود. شلاقهها را میبريدند تا زور درخت را نگيرند، شلاقه گُل نمیكرد. ميوه نمیداد. اما بیحاصل نبود: شلاق میشد. در تعليم و تربيت آن روزگار، درخت انار سهم داشت. فراگيری، محرکِ گياهی داشت.بعدها، من هم تنبيه را ياد گرفتم. تركه زدن را در خانه مشق میكردم. باغ مادربزرگ بود. و جای همه جور مشق، با تركه پيش يک درخت میرفتم. و با خشونت میگفتم: «اوضاع طبيعی هندوستان را بگو». و چون نمیگفت، تركه بود كه میخورد. به درخت ديگر میگفتم: «”سار“ را با چه مینويسند؟... گفتی ”صاد“؟» و شلاق بود كه میزدم. دلم میخواست هيچكدام درس خود را حاضر نباشند. معلم ما هم تنبلپسند بود. كندذهنی جولانگاه ساديسم آموزشی او بود.کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

