معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_دومآن روز، سر من در كتاب بود. مثل همهٔ بچهها. ولی درس حاضر نمیكردم. از…
انتشار: 2026/07/16 13:20 UTC
معلم نقاشی مافصل دوم#قسمت_دومآن روز، سر من در كتاب بود. مثل همهٔ بچهها. ولی درس حاضر نمیكردم. از بر بودم:سار از درخت پريدآش سرد شد... تا آخر. ميان عبارات كتاب هيچ رابطهای نبود. كتاب، آلبوم پريشانی از كلمات و مفاهيم بود. شبيه مغز منتقد امروز. و چنين بود همهٔ كتابهای درسی ما. ولی ذهن من ميان دو جملهٔ پی در پی رابطهای میجست. ميان پريدن سار از درخت و سرد شدن آش. به شعر رابطه میرسيد: در خانهٔ ما، روبروی اطاق ظرفها يک درخت اقاقيا بود. اقاقيا لب آب روان بود. بهارها، گاه در سايهاش ناهار میخورديم. و ناهار گاه آش بود. دو عبارت كتاب به هم میپيوست. جان میگرفت. عينی میشد: كاسهٔ آش داغ زير درخت اقاقياست. سارا از روی درخت میپرد. به هم خوردن بالهايش آش را خنک میكند.كتاب من باز بود. چيزی نمیخواندم. دفترچهام را روی كتاب باز كرده بودم. و نقاشی میكردم. درخت را تمام كرده بودم. رفتم بالای يک كوه يک تكه ابر نشان بدهم، داشتم يک تكه ابر میكشيدم، رسيده بودم به كوه، كه باران ضربه بر سرم فرود آمد، فرياد معلم بلند بود: «كودن، همهٔ درسهايت خوب است. عيب تو اين است كه نقاشی میكنی». كاش زنده بود و میديد هنوز اين عيب را دارم. تازه، نقاشی هنر است. هنر نفی عيب است. و نمیتوان به كسی گفت: «عيب تو اين است كه هنر داری». جرأت داشتم به او بگويم كودن كه نمیتواند همهٔ درسهايش خوب باشد؟من كتک خورده بودم. ولی چرا. نمرههای من همه خوب بود. شاگرد اول بودم. Crémieux «شاگرد اول كلاس را نمونهٔ يک فرصتطلب و اهل ريا میداند. من از ترس شاگرد اول بودم. Josiane تكاليف مدرسهٔ خود را با سليقه انجام میدهد، چون باور دارد كاری بيهوده است. من كارم مرتب بود چون مرتب بار آمده بودم. پريشانی مرا میترساند. Loti دفترچههای كثيف داشت. چون در اين كار اجبار میديد. من نظم را از كف نمیدادم. خطا را هم منظم مرتكب میشدم. تكليف مدرسهٔ من مرتب بود. مثل طاقچهای كه در اطاق پنجدری خانه داشتم. و شبيه همهٔ اطاقهايی كه درشان زيستهام. هميشه دربارهٔ اطاق من میشد گفت: «انگار خانقاه ذن است». کتاب: #اطاق_آبی#سهراب_سپهری@Sohrab_Sepehrei

