🔞(حاملگی مادرم)**دکتر با صدایی جدی گفت: «خانم... شما باردار هستید.» مادرم رنگش پرید. لبهاش لرزید:…
انتشار: 2026/08/04 09:36 UTCدریافت: 2026/08/04 09:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 09:42 UTC
🔞(حاملگی مادرم)**دکتر با صدایی جدی گفت: «خانم... شما باردار هستید.» مادرم رنگش پرید. لبهاش لرزید: «این امکان نداره... من سالهاست تنها زندگی میکنم!»سکوت سنگینی تو اتاق افتاد. من فقط نگا میکردم•••گفتم: «مامان آیسان، تو که با هیچکس نبودی••• پس این بچه •••؟»مادرم با چشمانی وحشتزده زیر لب گفت:«چند شب پیش ••• وقتی که خواب بودم .ناگهان👇👇👇..ادامــــه داستان بـــــازشــــود*
