خاطرهای ماندگار از مردی که طبابت را با انسانیت معنا کردبعضی انسانها پس از رفتنشان، نهتنها از یاد…
انتشار: 2026/08/12 10:45 UTCدریافت: 2026/08/15 01:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:03 UTC
خاطرهای ماندگار از مردی که طبابت را با انسانیت معنا کردبعضی انسانها پس از رفتنشان، نهتنها از یادها نمیروند، بلکه خاطرات نیکشان، سالها و حتی نسلها بعد، همچنان روایت میشود و نامشان را در حافظه مردم ماندگار میکند.زندهیاد دکتر جلال مظهری، پزشک حاذق، جراح توانمند، خیر نیکاندیش و از چهرههای فرهیخته و ماندگار شهرستان سنقر، بیتردید از همین انسانها بود؛ مردی که برای او پزشکی تنها یک حرفه نبود، بلکه رسالتی انسانی و فرصتی برای خدمت به همنوع بود.در سوگ این مرد بزرگ، خاطرهای را که بیش از سه دهه در ذهن و دل من باقی مانده است، روایت میکنم؛ خاطرهای که هرچه زمان میگذرد، معنای آن برایم عمیقتر میشود.سال ۱۳۷۳ بود. آن روزها دانشجوی دانشگاه رازی کرمانشاه بودم. از آنجا که دبیر آموزش و پرورش بودم، متأسفانه امکان استفاده از خوابگاه دانشجویی برایم فراهم نشد. ناچار به همراه چند تن از همکاران و همشهریان، خانهای را در حوالی خوابگاه دانشگاه، در محله باغ ابریشم کرمانشاه، اجاره کرده بودیم و روزگار دانشجویی را با سادگی و صمیمیت در کنار یکدیگر میگذراندیم.یک روز که نوبت خرید نان با من بود، به نانوایی رفتم و در انتظار نوبتم ایستادم. ناگهان در کنار نانوایی، صحنهای عجیب و تکاندهنده توجهم را جلب کرد.پیکر جوانی رعنا بر زمین افتاده بود؛ جوانی که به شدت مجروح شده و بیهوش بود. چند کارت شناسایی نیز در اطرافش پراکنده شده بود. چند نفر از مردم دور او جمع شده بودند و هرکس روایتی از حادثه بیان میکرد. مردم موضوع را به نیروی انتظامی اطلاع داده بودند.من که شناختی از آن جوان نداشتم، تنها نام او را از روی مدارک به خاطر سپردم و پس از مدتی، به نانوایی برگشتم، چند نان برای صبحانه خریدم و راهی خانه شدم؛ بیآنکه بدانم همان نامی که در ذهنم مانده، قرار است ساعاتی سرنوشتساز را برای یک انسان رقم بزند.وقتی وارد خانه شدم، جریان را برای آقای حسینعلی مشکینی، یکی از همخانهایهایمان، تعریف کردم. به محض شنیدن نام آن جوان، چهرهاش دگرگون شد.گفت:«او را میشناسم؛ همکلاسی من است و از قضا همشهری ما و دانشجوی رشته الهیات است.»بیدرنگ، به اتفاق همخانهایها راهی محل حادثه شدیم.در آن زمان خبری از آمبولانس نبود. همسایگان یک دستگاه نیسان برای انتقال جوان مجروح آماده کرده بودند. راننده با صدای بلند میگفت: «کسی همراه ما نمیآید؟»ما که با نیت کمک آمده بودیم، سوار نیسان شدیم و همراه او راهی بیمارستان امام حسین(ع) شدیم.پس از معاینه پزشکان، مشخص شد که وضعیت او بسیار جدی است و دو قسمت از روده آسیب شدیدی دیده است. او باید هرچه سریعتر تحت عمل جراحی قرار میگرفت؛ اما هزینههای عمل و درمان برای ما بسیار سنگین بود و در توانمان نبود.در آن لحظات دشوار، آقای محمد خامسی، یکی از همراهان ما، با استاد دکتر اکبر مظهری، استاد شیمی دانشگاه رازی و از خیرین بزرگ و کمنظیر دیارمان، تماس گرفت و شرایط آن جوان را برای ایشان توضیح داد.دکتر اکبر مظهری نیز موضوع را با مرحوم دکتر جلال مظهری، از بستگان نزدیک خود و جراح برجسته و نامآشنای دیارمان، در میان گذاشت و شرایط این دانشجوی همشهری و نیازمند را برای ایشان شرح داد.اینجا بود که بزرگی یک انسان، معنای واقعی خود را نشان داد.دکتر جلال مظهری، به محض اطلاع از وضعیت این جوان، بدون هیچ چشمداشتی و بیآنکه منتظر تشریفات یا تضمین مالی باشد، خود را به بیمارستان امام حسین(ع) رساند.برای او، این جوان فقط یک بیمار نبود؛یک انسان بود، یک همشهری بود، یک جوان نیازمند بود و جان او ارزش نجات دادن داشت.دکتر مظهری شرایط لازم را فراهم کرد و با تکیه بر دانش، تجربه و مهارت کمنظیر خود، او را تحت عمل جراحی قرار داد.و خوشبختانه، آن عمل موفقیتآمیز بود و آن جوان از مرگ نجات یافت.اما امروز، پس از گذشت بیش از سی سال، وقتی به آن حادثه فکر میکنم، تازه به عمق کاری که دکتر جلال مظهری انجام داد بیشتر پی میبرم.آن روز، شاید تصور میکردیم یک جوان از مرگ نجات پیدا کرده است؛ اما حقیقت بسیار بزرگتر از این بود.دکتر جلال مظهری تنها جان یک جوان را نجات نداد؛ او فرصت ادامه زندگی و خدمت را به انسانی بخشید که بعدها حدود سی سال از عمر خود را در سنگر آموزش و پرورش سپری کرد و به تربیت نسلهای مختلف این سرزمین پرداخت.آن جوان، پس از بهبودی، زندگی خود را ادامه داد و وارد عرصه تعلیم و تربیت شد. سالها در آموزش و پرورش خدمت کرد و اکنون، پس از حدود ۳۰ سال خدمت صادقانه، به افتخار بازنشستگی نائل آمده است.چه زیباست اگر به این ماجرا از این زاویه نگاه کنیم:یک جراح، جان یک جوان را نجات داد؛و آن جوان، سه دهه از عمر خود را صرف ساختن آینده فرزندان این سرزمین کرد.ادامه خاطره 👇👇👇



