🎧با هم بشنویم:با من صنما دل یکدله کن ...#سروش_مولانا@sorooshemewlana
انتشار: 2026/08/19 16:50 UTCدریافت: 2026/08/20 01:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 01:55 UTC
🎧با هم بشنویم:با من صنما دل یکدله کن ...#سروش_مولانا@sorooshemewlana
پستهای تلگرام — مؤسسه فرهنگیهنری سروش مولانا
🌹بانگ آبم من به گوش تشنگان همچو باران میرسم از آسمانبر جه ای عاشق، برآور اضطراببانگ آب و تشنه و آن گاه خواب؟!◽️این دو بیت از مولانا را شما تفسیر کنید.🌀از مولانا چه میشنوم؟#مولانا#سروش_مولانا@sorooshemewlana
◾️آیا ازدواج هنوز کارامده؟#گری_زوکاوبا سپاس از سعید الیف عزیز که مسئولانه حامی راه فرهنگ هستند در صفحه "راهی به رهایی"#سروش_مولانا#راهی_به_رهایی@rahi_be_rahaei@sorooshemewlana
...◽️اگر امروز، جهانِ گفتوگو برای من معنا و صورت دیگری دارد، بخش بزرگی از آن را مدیون پروین داعیپور هستم؛ کسی که مرا با افقی تازه از شنیدن، دیدن و با هم اندیشیدن آشنا کرد. این یادداشت را با سپاس از او آغاز می کنم:💢چرا گفتوگو؟ چرا شناخت حالات ارتباطی؟ما انسانها بیش از آن که تصور میکنیم در حال ارتباط با یکدیگر هستیم. از صبح که چشم باز میکنیم تا زمانی که به خواب میرویم، در حال سخن گفتن، شنیدن، پرسیدن، پاسخدادن، توضیحدادن، دفاعکردن، قانعکردن، شوخیکردن، سکوتکردن و معناساختن با دیگرانایم.اما آیا هر ارتباطی گفتوگوست؟ما ممکن است ساعتها با کسی صحبت کنیم و در واقع با او گفتوگو نکرده باشیم. ممکن است حرفهای یکدیگر را بشنویم، اما واقعا یکدیگر را نشنیده باشیم. ممکن است درباره موضوعی تبادل نظر کنیم، اما هدف پنهان هر دو نفر، اثبات درستی نظر خودمان باشد.پس مسئله فقط این نیست که چگونه ارتباط برقرار کنیم؛ بلکه مهم است بدانیم اکنون در چه کیفیتی از ارتباط قرار داریم.گفت و گو یک حالت خاص از ارتباط است.در زندگی روزمره، حالتهای مختلفی از ارتباط را تجربه میکنیم. گاهی یک نفر سخن میگوید و دیگری فقط دریافتکننده است؛ این میتواند شکل تکگویی داشته باشد. گاهی دو نفر یا دو گروه در تلاشاند نظر خود را اثبات کنند و دیگری را متقاعد کنند؛ اینجا وارد مناظره میشویم. گاهی فقط برای با همبودن، خبرگرفتن، خندیدن و گذراندن وقت صحبت میکنیم؛ گپوگفت. گاهی واقعا به حرف یکدیگر توجه میکنیم و پاسخ میدهیم؛ گفتوشنود.و گاهی کیفیتی از ارتباط شکل میگیرد که در آن نه من صرفا میخواهم حرف خودم را بزنم و نه دیگری صرفا میخواهد حرف خودش را ثابت کند بلکه هر دو آمادهایم چیزی را ببینیم که شاید پیش از این نمیدیدیم.اینجاست که گفتوگو میتواند اتفاق بیفتد.بنابراین گفتوگو فقط مجموعهای از تکنیکهای ارتباطی نیست؛ کیفیت متفاوتی از بودن با دیگری است.ورود به جهان گفتوگو را جدی بگیریم.✍ مریم موسوی🌀رو به جهان گفتوگویی#سروش_مولانا@sorooshemewlana
.تن آدمی شریف است به جان آدمیتسعدی#سروش_مولانا@sorooshemewlana
...بیا بیا دلدار من دلدار مندرآ درآ در کار من در کار منتویی تویی گلزار من گلزار منبگو بگو اسرار من اسرار من***بیا بیا درویش من درویش منمرو مرو از پیش من از پیش منتویی تویی هم کیش من هم کیش منتویی تویی هم خویش من هم خویش من***هر جا روم با من روی با من رویهر منزلی محرم شوی محرم شویروز و شبم مونس تویی مونس توییدام مرا خوش آهویی خوش آهویی***ای شمع من بس روشنی بس روشنیدر خانهام چون روزنی چون روزنی...#سروش_مولانا#علیرضا_قربانی@sorooshemewlana
..."امید و نومیدی از نگاه مولانا"بی تردید یکی از امید بخش ترین آثار فرهنگ بشری, دیوان شمس و مثنوی معنوی مولوی است. آثار این انسان بزرگ حقیقتا معطر به رایحه ی دلنواز امید و سرشار از ایمان و روح امیدواری است. خداشناسی مولانا و ایمان او به رحمت و عنایت بی علتِ حضرت حق, جایی برای هیچ گونه نومیدی از رحمت و بخششِ خداوند نسبت به همه ی انسانها به طور اعم و تمامی گناهکاران به طور اخص بر جای نمی گذارد. در چنین نگاه و رویکردی, آدمی که جای خود دارد حتی شیطان نیز نومید از بخشایش پرودگار مهربان نیست به گونه ای که هر لحظه آرزوی آمرزش و شعله های امید در او به شکل تازه ای فروزان و تابان است.ابلیس زِ لطفِ تو امید نمی بُردهر دم زِ تو می تابد در وی اَمَلی دیگر!بشارت ها و اشارت های شیرین و شورآفرین مولانا به امید و امیدواری, چنانکه اشاره شد, مبتنی بر جهان نگری و خداشناسی عمیق اوست. امیدی که مولوی از آن سخن می گوید بی پایه و تهی و واهی و لاجرم غفلت آفرین به قصد دلخوشی و فریب و برافروختن دروغین شور حیات در انسان ها نیست. امید در نظام فکری مولانا نقشی اساسی و بنیادین دارد. به یاد بیاوریم و با خود زمزمه کنیم آن غزلی که وردِ لسانِ همه ی نومیدان جهان می تواند باشد. آنانی که احساس می کنند گاه و بی گاه در مرداب سیاه نومیدی در حال فرو رفتن اند.هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخواند؟...مولوی در مثنوی, امید را از جنس نور و روشنایی و ناامیدی را از سنخ تیرگی و تاریکی می داند و مشفقانه و خیرخواهانه از مخاطبان جان آگاهش می خواهد تا در کوی نومیدان قدم نگذارند زیرا در نهایت, تاری و تیرگی نومیدی, ناپایدار است و خورشید امید, مستدام و پایدار و درخشان!کوی نومیدی مرو, اومیدهاستسوی تاریکی مرو, خورشیدهاست!با این همه, چه گونه است که او در بیتی از دفتر ششم مثنوی, از فضیلت نومیدی این گونه سخن می گوید؟! عقل راهِ نومیدی کی رود؟عشق باشد کآن طرف بر سَر دَوَدمولوی در این بیت عمیق و شگفت از یک منظر و چشم انداز بدیع و تازه, نومیدی را صفت عاشقان می پندارد و عاقلانِ عافیت طلب و کاسبکار را بی بهره از این موهبت نورانی و رحمانی می داند. در چنین نگاهی, عقل را هرگز یارا و شایستگی گام نهادن در راه نااُمیدی نیست زیرا عقل همواره در پی کسب نام و ننگ و سود و زیان است. پیداست که عاقلان هرگز قدم در راهی نمی گذارند که بی امید سود و منفعتی باشد. در مقابل, عاشقان چون رها از هرگونه قید و بند و دلبستگی های دنیا و اهل دنیا هستند, رشته ها و پیوندهای امید را گسسته و در هوای آزادی و امید به خداوند, بال و پر می گشایند. در این نگاه, نومیدی از دنیا و صاحبان آن, در حقیقت شرط لازم برای ورود به ساحت امید و ایمانِ عمیق و راستین است.✍ "ایرج رضایی"#سروش_مولانا@sorooshemewlana