.در این روزهای غمبار و غبار آلود که «ز منجنیق فلک سنگ فته می بارد»، جملگی نگرانِ آتش جنگ خانمانسوز…
انتشار: 2026/07/15 19:45 UTCدریافت: 2026/08/01 00:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:05 UTC
.در این روزهای غمبار و غبار آلود که «ز منجنیق فلک سنگ فته می بارد»، جملگی نگرانِ آتش جنگ خانمانسوز و خونینی هستیم که برای سومین بار طی یکسال گذشته شعله ور گشته و در حال حاضر مناطق جنوبیِ ایران عزیزمان را درگیر کرده. پنج روزی از آغاز جنگ گذشته و خدا داند کی و به چه نحوی به پایان می رسد و چیزی از «تفاهم نامه» ای که هنوز جوهر امضایش خشک نشده، بر جای خواهد گذاشت و مردم مظلوم و رنجدیدۀ کشورمان روی آرامش و امید را به خود خواهند دید؟ در این اوضاع غریب، برای مرهم نهادن بر دل پریشان خویش، ابیاتی نغز از سیاوش کسرایی را که همایون شجریان عزیز هم با صدایی خوش و روح نواز خوانده، در خلوت با خود زمزمه می کنم، مگر اندکی قرار بخش دل بی قرارم گردد: «نشاط عشق رفت و در بر این سرای بسته شدکنون به غیر غم کسی دگر به در نمیزندشب ستاره کش همی نشسته روی سینهامبه لب رسیده جان ولی دم سحر نمیزندمکن نوازشم دلا که بند اشک بگسلدکه دست، کس به شاخۀ درخت تر نمیزند» instagram.com/reel/Da01ZWgqf-K/?igsh=MTlu…
پستهای تلگرام — سروش دباغ
hey - you should join us sep 5 at 2:00pm for "شرم روانشناختی و شرم اگزیستانسیال / سروش دباغ". clubhouse.com/i/%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%B1…
🏛 مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی برگزار میکند🔹 مرزبان زبان و جهان: نسبت زبان، معنا و زندگی در فلسفۀ ویتگنشتاین متقدم و متأخر📌 از «سکوت پرمعنای رساله» تا گستردگی «بازیهای زبانی»؛ لودویگ ویتگنشتاین چگونه مرزهای واقعیت، معنا و زیستجهان انسانی را بازتعریف کرد؟در ادامۀ سلسلهنشستهای علم، فلسفه و الهیات، میزبان دکتر سروش دباغ خواهیم بود تا سیر دگردیسیِ یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم و پیوندِ عمیقِ اندیشههای او با دغدغههای اگزیستانسیل، زبان و معنای زندگی را واکاوی کنیم.👤 سخنران: دکتر سروش دباغدکترای داروسازی از دانشگاه علوم پزشکی تهراندکترای فلسفه تحلیلی از دانشگاه واریک انگلستان🗓 زمان برگزاری:شنبه، ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ (مصادف با ۱۵ آگوست ۲۰۲۶)⏰ ساعت ۱۹:۳۰ به وقت ایران⏰ ساعت ۱۷:۰۰ به وقت انگلستان📍 مکان/بستر برگزاری:[لینک ورود به جلسه و بستر برگزاری متعاقبا اطلاع رسانی خواهد شد]🔸 میزبان: مرکز علم و الهیات، پژوهشکدۀ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی🆔 @The_Science_and_Theology_Center
✨در هوای بوستان جلسه چهلمدکتر سروش دباغ
t.me/theopensociety?livestream=39e0285a19… “در هوای بوستان” جلسه چهلم بازخوانى هرمنوتيكى بوستان سعدىامروز یکشنبه ساعت ۴ عصر بوقت آمریکای شمالی و ۲۳:۳۰ بوقت تهران
.« سهراب از « سورۀ تماشا» سخن گفت و آیات روح نواز آنرا در کتاب « حجم سبز» به تصویر کشید: « به تماشا سوگند/ و به آغاز کلام/ و به پرواز کبوتر از ذهن/ واژه ای در قفس است/ حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود/... پی گوهر باشید/ لحظه ها را به چراگاه رسالت/ ببرید/...هر که با مرغ هوا دوست شود/ خوابش/ آرامترین خواب جهان خواهد بود/ آنکه نور از سرانگشت زمان بر چیند/ می گشاید گره پنجره ها را با آه». بر همین سیاق، نگارنده سرود «سورۀ حضور» را خوانده و بر کشیده: حضوری که با دست ردّ زدن به سینۀ گذشتۀ از میان رخت بربسته و آیندۀ نیامده و به محاق راندن پریشانی و پاشانی، میتوان لمس اش کرد. حضوری که به مدد «تراوش بی واسطۀ نگاه» و نظاره کردنِ نابِ امور پیرامونی در فضای « سکوت معنوی»، میتوان استنشاق اش کرد. حضوری که با خاموش کردن تموّجات ذهنی و قیل و قالهای درونی، آرامشی آبی رنگ را در روان من و تو می کارد.حضوری که تماما دربرگیرنده است و افزون بر جان و روان، بدنت را هم احاطه می کند و در کام می کشد؛ بسان موجی که به ساحل می رسد و همۀ خانه ای را که کودکی سه ساله با ماسه ساخته، فرا می گیرد، در خود می شوید و فرو می برد و چیزی از آن بر جای نمی گذارد.حضوری که از جنس آب و خرد و روشنایی است، با «تنهایی مخملین» و « مرگ آگاهی» در می رسد و سبکباری و سبکبالی را برای سالک مدرن رقم می زند.حضوری که بسان نسیمی که میان شاخه های درخت بید می وزد و با برگهایش معاشقه می کند، در تار و پودِ بدن و روان من و تو می تند و آنرا به اهتزاز در می آورد. حضوری که با « زمان-در» و زمانیدن عجین گشته، پس زنندۀ ملال است و تازگی و طراوتی انبوه را به سمت ات می کوچاند. حضوری که از غم و شادی های متعارف عبور می کند، فراتر از « خوشحالی» می نشنید و با «خرسندی» و «دل خرّم» در می رسد و « اصلِ اصلِ شادمانی» را در زیست-جهان ات می کارد تا سبز شود. حضوری که .....» نقل از کتاب « زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل» نوشته سروش دباغ نشر سهروردی پاییز 1404 خورشیدی instagram.com/reel/Db095BbRdci/?igsh=MWY1…
📝 *-شریعتی، شاندل و مسلمانی*✍ دکتر "سروش دباغ"، فیلسوف و روانشناس، در واکنش به اظهارات موسی غنینژاد، در مورد مرحوم دکتر "علی شریعتی" در مقالهای نوشت:✍ پس از انتشار مطلب هفتۀ گذشتهام در نقدِ صریحِ «شیاد» خوانده شدنِ علی شریعتی توسط موسی غنینژاد و تاکید بر «سخنان غرضورزانه، خصمانه و سستِ» متعددِ پیشین ایشان دربارۀ شریعتی و دیگر نواندیشان دینی، پرسشهای حقیقت جویانه متعددی دریافت کردم. سطور پیش رو را در پاسخ به این عزیزان مینویسم. برای دیگرانی که فرصت را برای هتاکی و فحاشی و عقدهگشایی مناسب دیدند و به یمین و یسار زدند و دوغ و دوشاب را به هم آمیختند، پاسخی جز بیاعتنایی و دعا کردن ندارم:*۱-* دوازده سال پیش، مورخۀ اول اسفند ماه سال ۱۳۹۲ خورشیدی، در روزنامۀ «اعتماد»، پاسخی مکتوب به سخنان موسی غنینژاد دربارۀ میراث نواندیشی منتشر کردم. نقد آثار دیگر اهالی فکر و قلم، کار نیکویی است و به غنای فضای معرفتی و مباحث روشنفکری البته کمک میکند. ✍در همین راستا، به قدر وسع، طی بیست سال گذشته، بارها به صورت شفاهی و مکتوب، به آثار متفکران و اندیشهوران پرداختهام. سخنان و مکتوبات انتقادیِ متعددی نیز طی این سالیان دربارۀ آثار و کارهایم منتشر شده، که حقیقتا از نقدهای عالمانۀ دیگران بهره بردهام. در عین حال، شرط اول برای قدم گذاشتنِ رهگشا در این وادی، آشنایی مکفی با ادبیات هر بحث است.✍ نقدهای غنینژاد، انصافا از این شرط اولیه برخوردار نیست و آشکارا حکایت از این مهم میکند که ایشان با تکیه بر آشنایی اجمالی و تورق کردن آثار نواندیشان دینی و بیخبری از حجم انبوه کارهایی که طی نیم قرن اخیر در این حوزه انجام شده، پای در این میدان نهاده، گز نکرده بریده و سخنان ناسنجیدۀ متعددی گفته است.*۲-* دربارۀ استفادۀ دکتر شریعتی از «شاندل» و سخنان خود را بر دهان او گذاشتن، عدهای مراد و منظور مرا درست در نیافتند و اشاره به «پروفسور» بودن شاندل کردند و یا به نحوۀ انتشار مقالات آکادمیک و تقلب کردن ( plagiarism) در دنیای کنونی پرداختند؛ گویی که امئال بنده دستمان در کار نیست و از این امور بیخبریم!✍صورت مسئله از این قرار است. کسی، برخی از ایدههای خودش را، بنا به هر علت و انگیزه و ملاحظهای تحت نام دیگری منتشر کرده و سخنانش را بر زبان شخص دیگری گذاشته است. نه ادعای انتشار مقالۀ و کتاب آکادمیک کرده، و نه ایدهها و سخنان دیگران را سرقت کرده است. ✍در این باب چه میتوان گفت؟ پاسخ ساده است. در تاریخ فلسفه و ادبیات، به علل گوناگونی این کار طی چند سده اخیر توسط نویسندگان برجستهای صورت گرفته، از "اسپینوزا" و "کِیر کگور" گرفته تا "سن زون پرس"، شاعر فرانسوی برنده جایزه نوبل ادبیات در سده بیستم.✍ روشن است که با هر انگیزه و علتی این نویسندگان از اسامی مستعار برای نشر آثارشان استفاده کرده باشند، اطلاق صفت «شارلاتان» بر آنها زشت و سخت غیرمنصفانه است؛ قصۀ شاندل و شریعتی هم از این سنخ است. ✍اگر کسی با تاریخ ادبیات، هنر و فلسفه و چند و چون انتشار آثار خلّاقه آشنا باشد، نیک میداند که برخی از نویسندگان، گویندگان و هنرمندان از سدههای گذشته تا امروز از چنین شگردی بهره بردهاند. اگر غنینژاد این مطلب را میدانست، مرتکب چنین خطای سهمگینی نمیشد و مشت خود را باز نمیکرد.*۳-* افزون بر خطای زشت و زنندۀ «شارلاتان» خواندن علی شریعتی، موسی غنینژاد ابراز تردید در اسلام و مسلمانی او کرده و تلویحا حکم به خروج او از دایرۀ اسلام او داده؛ عملی به غایت دلآزار، غیراخلاقی و خطرناک. بگذریم از اینکه یک اقتصاددان که کارش اقتصاد است، نه الاهیات و فلسفه و دین شناسی؛ چه صلاحیتی دارد که دربارۀ چند و چون مسلمانیِ فلانی و بهمانی اظهار نظر کند؛ بپرسیم ایشان چگونه به این نتیجه رسیده و از ما فی الضمیر نویسندۀ « کویریات» با خبر گشته؟ ✍شیخ اجلّ میگفت: « در باطنش غیب می نمیدانم» و رند رواقیِ شیراز نشین میگفت:«ناامیدم مکن از سابقۀ لطف ازل/ تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟»✍اگر موسی غنینژاد با میراث حکمی- عرفانیِ مروّت محور ما قدری آشنایی داشت و اهل مدنّیت و مدارا بود؛ بر بغض و کینتوزیِ ریشهدار خود مهار میزد، پا در کفش جماعت اهل تکفیر نمیکرد، چنین اتهام درشت و سخیفی به کسی که دستش کوتاه از دنیاست نمیزد و چنین بدنامیای را به جان نمیخرید:چون غرض آمد، هنر پوشیده شدصد حجاب از دل، بسوی دیده شد__📢 #خبرستان | #دیلیتلگرام【صحت✦دقت✦سرعت】📲 تلگرام:t.me/khabarestan_ir%F0%9F%92%AC واتساپ:chat.whatsapp.com/FwlbOGIITib4o69VukOKC0%… بله:ble.ir/khabarestan_dailytelegram
