.زمزمۀ 9. « راه حل مسئلۀ زندگی را در محو شدن این مسئله می توان دید. آیا این امر دلیل آن نیست که چرا…
انتشار: 2026/08/16 17:09 UTCدریافت: 2026/08/20 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 01:25 UTC
.زمزمۀ 9. « راه حل مسئلۀ زندگی را در محو شدن این مسئله می توان دید. آیا این امر دلیل آن نیست که چرا کسانی که پس از شکی طولانی، معنای زندگی برایشان آشکار شده است، نتوانسته اند بگویند این معنا چیست؟ براستی چیزهایی هست که نمی توان آنها را به قالب کلمات درآورد. آنها خود را می نمایانند. آنها همان امر راز آلودند.» فقرات فوق متعلق به اثر دورانسازِ «رساله منطقی-فلسفی» است؛ روزگاری که ویتگنشتاین در ارتش اتریش می جنگید و همزمان روی نسخۀ نهایی کتاب کار می کرد و آنرا در کوله پشتیِ خود حمل می کرد. بدون تردید، مواجهۀ با مرگ در خط مقدم جبهه، تاثیر شگرفی در نگارش فقرات پایانیِ « رساله منطقی-فلسفی» داشته، فقراتی که سویه های اگزیستانسیل پررنگی داشته و با بود و باشِ لودویگ جوان سخت گره خورده اند. گریز گریز و گزیری از پرداختن به«معنای زندگی» نیست که، انسان حیوان معناکاو و حیوان معنا یاب است. بصیرت نابی در روایتِ ویتگنشتاین از معنای زندگی موج می زند؛ سیّالیت و فرارّیتی در آن دیده میشود؛ که نه میتوان بدان نپرداخت و آنرا به فراموشی سپرد و رها کرد. و نه میتوان در زبان و به مدد واژگان و گزاره ها و عبارات، به نحو شسته رفته ای آنرا صورتبندی کرد و حقّ اش را ادا کرد. همان که مولوی در « دیوان شمس» با خود زمزمه می کرد: « بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد/ ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد.» لحن و شیوۀ عبارت پردازی ویتگنشتاین در فقرات فوق، تداعی کنندۀ لحن و عباراتِ «کتاب مقدس» است. گویی، چنانکه یونگ و کازانتزاکیس آورده اند، لودویگ جوان آفرینندۀ ثانی جهان است و در پی تکمیل کار نیمه تمام آفرینش. درواقع، او به مددِ تولید آثار خلّاقۀ اصیل و به ودیعت نهادن اکسیری در آنها به زندگی خویش معنا بخشیده؛ همانطور که فروغ و سهراب با خلق اشعارِ « آیه های زمینی» و « سورۀ تماشا» در دفاتر« تولّدی دیگر» و « حجم سبز» چنین کرده اند.» نقل از : « زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل»، جلد دوم نویسنده: سروش دباغ instagram.com/p/DcG8fivRzLW/?igsh=MXBzNW5…