چرا آدمها بعد از یه سنی از دعوا کردن و توضیح دادن خسته میشن؟آدم وقتی جوونتره فکر میکنه هر چیزی…
انتشار: 2026/06/23 19:54 UTC
چرا آدمها بعد از یه سنی از دعوا کردن و توضیح دادن خسته میشن؟آدم وقتی جوونتره فکر میکنه هر چیزی ارزش توضیح دادن داره. هر سوءتفاهمی باید روشن بشه، هر کسی باید بفهمه حق با کیه، هر رابطهای باید نجات پیدا بکنه، هر بحثی باید به نتیجه برسه.اما بعد از یه سنی آدم میفهمه یه سری جنگها رو حتی اگه برنده بشه، باز هم در نهایت یه چیزی ازش کم میشه. یعنی مسئله فقط این نیستش که حوصله ندارن. مسئله اینه که آدم کمکم متوجه میشه که انرژی روانی، زمان، تمرکز و آرامش منابع محدودی هستن.از صفر تا وقتی که آدم از درون ناامنه و حس سرزنشمندی داره، بیشتر نیاز داره که خودشو ثابت بکنه. یعنی وقتی کسی قضاوتش میکنه سریع میخواد جواب بده. وقتی کسی بد برداشت میکنه، ناراحت میشه. وقتی کسی نمیفهمتش، تمام انرژیشو میذاره که فهمیده بشه.اما هرچه هویت آدم محکمتر میشه، کمتر نیاز داره که همه نسخه درستشو بفهمن. یعنی بعد از مدتی به یه جایی میرسه که با خودش میگه من میدونم چه کسی هستم ولی لازم هم نیست که همه رو قانع بکنم. این یعنی سکوتش از ثبات درونی میآد.البته که هر سکوتی هم نشونه بلوغ نیست. بعضی وقتها سکوت از ترسه، منفعل بودنه یا از ناتوانی تو بیان احساسه. اما سکوت بالغانه فرق داره. سکوت بالغانه یعنی تو میتونی حرف بزنی اما انتخاب میکنی که وارد جنگهای بیارزش با آدمهایی که هیچ نقشی تو زندگیت ندارن نشی. یعنی میتونی دفاع کنی اما میفهمی طرف مقابل ظرفیت شنیدن نداره. میتونی توضیح بدی اما متوجه میشی هزینه روانیش از فایدهش خیلی بیشتره.سکوت بالغانه از ناتوانی آدم نمیآد. از انتخابش میآد.

