موقعیت:مامانت داره آشپزی میکنه و از بلاهایی که فامیل شوهری (پدری) سرش آوردن تعریف میکنه.«طُلوعــــْ…
انتشار: 2026/08/22 13:37 UTCدریافت: 2026/08/22 17:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 17:59 UTC
موقعیت:مامانت داره آشپزی میکنه و از بلاهایی که فامیل شوهری (پدری) سرش آوردن تعریف میکنه.«طُلوعــــْـ 🌝»@sut_tw
پستهای تلگرام — SUT Twitter
هیچکس تو دانشگاه بهت یاد نمیده چطور اپلای کنی یا از کجا اخبار مهاجرتو دنبال کنی؛ این چیزا رو باید از کانالهایی مثل این یاد بگیری: 👇t.me/+qwyF8Ha6tOQ5MjI0
🔹 دوست قشنگم که پارسال مهاجرت کرد، گیاهخوار و حامی محکم حیواناته؛همیشه وقتی میخواست کفش بخره از فروشنده می پرسید”چرم اصله؟” فروشنده هم یه بادی به غبغبش میانداخت و میگفت”بله” بعد دوستم جواب می داد”مرسی نمیخوام” و از مغازه میرفتیم بیرون. از دیروز تاحالا صدبار🔹 تمام دفعاتی که رفتیم داخل کفش فروشی و این قضیه تکرار شد به یادم میاد و لبخند میزنم”دختر چقدر دلم برات تنگ شده!” کنارش هم چهارتا فحش به باعث و بانیاش میدم که نمیتونیم همه با عزیزامون دور هم توی مملکت خودمون زندگی کنیم…-TT-@sut_tw
5 سالم بود داشتم تلویزیون نگاه میکردمیه دفعه عمو پورنگ گفت خیلی نزدیک تلویزیون نشستی برو عقب تر بشین(دقیق یادم نیست) ولی قیافم اینشکلی شد😂 آخه از کجا میدونست؟-پسرِ پیر-@sut_tw
🔹 مامانم از دوستش پرسیده پسرت چیکارمیکنه؟زده زیرگریه که سرکارنمیره ول میگرده بهش میگم بیا وایستا پا مغازه بابا خدابیامرزت نمیاد تا ظهرخوابه ظهرم پامیشه میزنه بیرون تا آخرشب😭بعدچند وقت مامانموداداشم میرن مغازه همین خانومه پسرشم بوده بعد با داداشم همومیبینن سلام علیک گرم میکنن/1🔹 مامانم به داداشم میگه عه این پسر دوستمه میشناختی؟میگه آره تدوین که میرفتم این بهم آموزش میداد کارشم تدوین و سیستم صوتی بستنه خیلی تو شغل خودش معروفه ماهی ۳۰۰ ۴۰۰تومن درمیاره و این حرفا!بعد مادرش فکر میکرد این بیکاره...🙂😂شایدم میدونستو شغلشو به رسمیت نمیشناخت !/2-ماهی بدون سبزی پلو-@sut_tw
📃 رشته توییت:🔹 سوم دبیرستان یه دفتر زیست خیلی مرتب داشتماخرای اسفند متوجه شدم نیستگفتم شاید تو خونه تکونی گم شدهاما نبوداز دوستام پرسیدمهمشون گفتن باشه نگاه میکنیم، بعدش خبر دادن که نبوداین وسط یکی لحنش فرق میکردشک نداشتم اون برداشتشفردای سیزده به در،جمعه بود،تصمیم گرفتم سرزده برم🔹 خونشونفقط اسم شهرک و اینکه سر کوچشون مهد کودکه میدونستمیه مهدکودک پیدا کردم،کوچه بزرگ با بیشتر از 20 تا خونه بودحس ششمم گفت خونشون اینهزنگو زدم و درست بودگفتم اومدم عید دیدنیاونام شوکه و متعچبرفتم تو اتاق دختره، همون اول دفترمو دیدمنشستم میوه و شیرینی و چاییمو خوردم🔹 بعد با ارامش پاشدم از تو کتابخونش دفترمو برداشتم و اومدم بیروناز اون به بعد بابام بهم میگه خانوم مارپل-آویشن-@sut_tw
شهریور عزیز، امیدوارم اومده باشی برای جبرانِ تیر و مرداد.^Araz^@sut_tw
