✅طرح جدید مجلس برای تنگه هرمز چیست؟🔻با این طرح تا دو سال آینده تنگه هرمز اهمیت خود را از دست خواهد دادکلیات طرحی به نام «اقدام راهبردی تأمین امنیت و پیشرفت پایدار تنگه هرمز و خلیج فارس» در دو کمیسیون امنیت ملی و و عمران مجلس بدون یک رای مخالف تصویب شده و حالا باید به صحن علنی فرستاده شود- اما ماجرا چیست؟1️⃣ این طرح درباره چیست؟ گزارشهای منتشرشده از جزئیات این قانون نشان میدهد موضوع فراتر از تأمین امنیت نظامی تنگه است و برای مدیریت و نظارت بر تردد کشتیها مقرراتی تعیین میکند.براساس حرفهای برخی نمایندگان کشتیهای مجاز برای عبور باید مجوز دریافت کنند و هزینه بپردازند. تردد شناورهای آمریکایی و اسراییلی یا شناورهایی که بار اسراییل یا کشورهای درگیری با آنچه نیروهای جبهه مقاومت خوانده شده، میبرند ممنوع است و کشورهایی هم که در جنگ به ایران خسارت زدهاند تا خسارت ندهند، حق عبور ندارند. م0البته بنابر برخی روایتها، برای برخی کشورهایی که از سوی ایران «حامی جنگ» تلقی میشوند، پرداخت غرامت به ایران بهعنوان شرط عبور مطرح شده است. 2️⃣ چرا مهم است؟ آیا این طرح مهم میماند؟ احتمالا حامیان آماده کردن این طرح، آنهم درست طرح وسط مذاکرات ایران و با عمان( که صدالبته نماینده آمریکا است)، مدعی خواهند شد که به هیات مذاکرهکننده ایرانی در مذاکرات کمک میدهد تا طرف مقابل را از یک طرح رادیکالتر بترساند.اما بعید نیست اسراییل و کشورهایی نیز که از اوضاع تنگه هرمز، دل خوشی ندارند، مفاد همین طرح را نشانهای بدانند از این که جمهوری اسلامی طرحهای جاهطلبانهای برای محدودکردن کشتیرانی بینالمللی دارد. اما با تدارکات مختلف کشورهای منطقه از عراق تا عمان برای انتقال نفتشان و دور زدن تنگه هرمز؛ از ترانزیت زمینی بهسوی شرق یا لولهکشی به سوی دریای سرخ و...، در یکیدوسال آینده تنگه هرمز دیگر چنان اهمیتی ندارد که به زحمت اجرای چنین طرحی بیارزد.#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
🔴 داریوش اقبالی، خواننده، فروردین ۱۳۹۶:در اتاقم منقل گذاشته بودم. پدرم اومد در رو باز کرد منقل رو دید. سرش رو تکون داد و در رو بست و رفت...#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
منزویتر از کره شمالی/ درسی برای حاکمان فرزانه نادان❗️لابد از تیتر حدس زدید کدام کشور و رهبر را میگویم: انور خوجه، رهبر آلبانی. او در سیاست خارجی با همه قدرت ها درافتاد: ابتدا با یوگسلاوی تیتو، سپس با شوروی خورشچف، و سرانجام با چین دنگ شیائو؛ پیشتر هم با آمریکا و اروپا. هیچ قدرتی را شایستهی پیروی و الگوبرداری نمیدانست و نسخهی نهایی حقیقت را تنها در ایدئولوژی و شیوهی حکمرانی خودش میدید، نه بیش.سرانجام، آلبانی را به منزویترین کشور جهان بدل کرد؛ کشوری که ارتباطش با بیرون(از سرمایه گرفته تا اطلاعات خارجی و...) تقریبا بهکلی قطع شده بود. رادیو تیرانا از پگاه تا شام، رهبران جهان را توطئهگر، امپریالیست و دشمن معرفی میکرد و «خوجهایسم» را تنها راه رستگاری میخواند. حتی پس از قطع کامل مناسبات با چین، کشور به خودکفایی اجباری و انزوای مطلق پناه برد.آلبانی زیر سایهی طرح و برنامه های کمونیستی طراز خوجه، فقیرترین، بیچارهترین و کمتوسعهیافتهترین ملت-دولتِ اروپا شد؛ کشوری که با اینهمه، خود را برترین و مصلحترین میپنداشت. جاهطلبیِ نظامیگرایانه و دشمنستیزانهی خوجه چنان اوج گرفت که پدیدهای جغرافیایی بیمانند در جهان آفرید: ساخت پرهزینه و کمرشکنِ نزدیک به ۱۷۳ هزار سنگر بتونی در سراسر آلبانی، برای دفاع از «خلق» در برابر امپریالیستهایی که جز در ذهن او وجود نداشتند.خوجه در ۱۹۸۵ درگذشت، ولی یادگارهایش ماندند: کشوری فقیر، منزوی، هراسان و بیاعتماد به جهان. آلبانیِ پس از او در ۱۹۹۱ وارد دوره گذار شد، و صندوق بینالمللی پول در همان آغاز، تیرانا را فقیرترین و منزویترین کشور اروپا توصیف کرد. با ۱۷۰ هزار سنگر بتون مسلح هم هیچ نکردند، چونهیچکاری نمی توانستند با آنها انجام دهند؛ سر جاهایشان ماندند، چون تخریبشان دهها میلیارد دلار هزینه در بر داشت.درس خوجه ساده بود: اگر همهی جهان را خطاکار و تنها خود را محق بدانی، سرانجام شاید بر جهان پیروز نشوی، ولی کشور و ملتت را از جهان جدا خواهی کرد؛ بیآنکه حتی خودت این جدایی را شکست بنامی.#یدالله_کریمیپور#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
حاکمیت استکبارستیز، رانتخوار ❗️✅ عبدالرضا داوری:چرا نهادهای نظارتی به پرونده روحالله رضوی و حسین شمخانی ورود نمیکنند؟🔸️در شرایط کاهش تحریمها، چطور هنوز نهادهای نظارتی به پرونده بدهیهای میلیارد دلاری روح الله رضوی و حسین شمخانی ورود نمیکنند؟🔸️آیا روحالله رضوی به جز داماد متقیفر، سخنگوی جبهه پایداری بودن و حسین شمخانی به جز پسر شهید علی شمخانی بودن؛ حامیان خاص دیگری دارند که باوجود اینهمه روشنگری، هیچ پاسخگویی از آنان نمیبینیم؟!#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
باربددر عهد ساسانی، موسیقی و خنیاگری بسیار مقبول طبع پادشاهان بود. اردشیر بابکان، هنگام طبقهبندی اعیان مملکت، رامشگران را در طبقهای ویژه قرار داد و بهرام گور بهمنظور بهرهمندی عموم مردم از موسیقی، دو هزار نوازنده از هندوستان به ایران آورد. در میانهٔ این جمع کثیر از خنیاگران و در بازار پررونق موسیقیِ آن دوره، باربد توانست به نامی و جاهی یگانه دست یابد.او مهترِ خنیاگرانِ خسروپرویز بود و نزد او از جایگاهی بینظیر برخوردار بود. چندان در هنر خویش سرآمد بود که از سحرِ سازش برای میانجیگری میان مردم و شاه استفاده میکرد و با زور و چیرگی هنرش، مشکلات مردم را حل میکرد. چنین گفته میشود که حتی شیرین، ملکهٔ محبوب، برای به کرسی نشاندن خواستههای خود از نیروی نوازندگی باربد سود میجست تا دلِ همسرش، خسرو، را نرم کند. یا حکایت مشهور دیگری هست که میگوید، آنگاه که شبدیز، اسب محبوب خسرو، از پای درآمد، کسی یارای گفتن به پادشاه را نداشت؛ پس باربد با ساز و آوازش، به این واقعه اشارت کرد.در شاهنامه، حکایت زیبایی از وفاداری باربد به خسرو نقل شده است؛ آنجا که ستارهٔ اقبالِ سلطانِ مقتدر، تاریکی گرفته و از عرش قدرت و شکوه و غلبه، به فرشِ نکبت حصر افتاده است؛ و البته همچنان سربلند، در انتظار مجازات و مرگ است. نه به فرمان دشمنی بیگانه، بلکه به فرمان فرزندش که به ناسزاوار بر تخت او نشسته، و با انگیزش و پیشکاریِ خادمان و زیردستان و چه بسا چاپلوسان سابقِ خود!باربد از کار خسرو آگاه میشود و شیونکنان به درگاه او میآید:ز جهرم بیامد سوی طیسفونپر از آب مژگان و دل پر ز خونبیامد بدان خانه او را بدیدشده لعل رخسار او شنبلیدزمانی همیبود بر پیش شاهخروشان بیامد سوی بارگاههمی پهلوانی بر او مویه کرددو رخساره زرد و دلی پر ز درد...صدای شیون او را شاه در زندان میشنود و نگهبانان به درد میگریند:نگهبان که بودند گریان شدندچو بر آتش مهر بریان شدندهمی گفت: «الایا ردا، خسروا،بزرگا، سترگا، تناورگوا!کجات آن بزرگی و آن دستگاهکجات آن همه فرّ و تخت و کلاه!کجات آن همه مردی و زور و فرجهان را همیداشتی زیرِ پرکجات آن شبستان و رامشگرانکجات آن در و بارگاه سرانکجات افسر و کاویانی درفشکجات آن بر و تیغهای بنفشکجات اسپ شبدیز و زرینرکیبکه زیر تو اندر بُدی ناشکیبکجات آن ز زر خود و زرّینزرهز گوهر فگنده گره بر گرهز هر چیز تنها چرا ماندیز دفتر چنین روزْ کی خواندی!...باربد پس از خواندن مرثیهای سوزناک، سوگند یاد میکند که پس از خسرو دیگر دست به ساز نبرد. این سوگند در واقع اعتصابی هنری است؛ شوریدن بر خیانت و سقوطِ اخلاقی. او تصمیم میگیرد چهار انگشت خود را ببُرد و بر ساز خویش آتش افکند:به یزدان و نام تو ای شهریاربه نوروز و مهر و به خُرمبهارکه گر دست من زین سپس نیز رودبساود، مبادا به من بر درودبسوزم همه آلت خویش رابدان تا نبینم بداندیش راببُرّید مر چارانگشت خویشبریده همیداشت در مشت خویش!چو در خانه شد آتشی بر فروختهمه آلت خویش یکسر بسوختدر آن تنگنای حصر، خسرو را میبینم که با شنیدن ساز و آواز و مویهٔ خنیاگر وفادارش، لبخندی بر لب آورده است؛ که آیین وفا هرگز نمیمیرد!منبع: شاهنامه، چاپ خالقی، دوجلدی، ص ۱۰۵۶.#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane