✅ قسمت دویست و سی و هفتم#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️رای زدن تورانیان در جنگ با ایرانیان (ادامه)▪️پیش تر…
انتشار: 2026/06/27 14:40 UTC
✅ قسمت دویست و سی و هفتم#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️رای زدن تورانیان در جنگ با ایرانیان (ادامه)▪️پیش تر خواندیم پیران به سراپرده ی خاقان چین رفت و دید سپاهیانی از خویشان کاموس به دادخواهی آمده بودند و می گریستند.و اکنون:آنها می گریستند و می گفتند: "از این پس خواب و آرام نمی گیریم تا سیستان را به آتش بکشیم و روز و شب را بر آنها ناخوش کنیم. در سوگ این نامدار، سر رستم زابلی را بردار می کنیم و تنش را می سوزانیم و خاکسترش را به باد می دهیم."وقتی پیران چنین شنید، دلش شروع به تپیدن کرد و از شنیدن حرف های آنها صورتش تیره شد. پس گفت: "ای بیچارگان زار! ای اندوهگینان پر از درد و رنج! بی شک نمی دانید که روزگارتان سر آمده است."بعد جلو آمد و به خاقان چین گفت: "این جنگ کوتاه ما به درازا کشید؛ زیرا از دریا نهنگی به جنگ آمده که جوشنش پوست پلنگ است. از نامداران هــر کشور و در هر سو که نام آوری بود، به اینجا آورد و رنج هایمان بر باد رفت و از این کاری که مایه ی ستم ماست، داد نمی خیزد. بخت وقتی از افراسیاب برگشت که سیاوش به دست او کشته شد. این کار بد از رای گرسیوز کم خرد برخاسته است. سیاوش بسیار خردمند و با ارزش بود و رستم زابلی نیز دایه ی او بود. حال با مرگ او جنگ و کینه ای آن چنان برخاسته که آسمان بر زمین می افتد. وقتی در میدان راه بر سپاه می بندد، نه چنگال پلنگ و نه خرطوم پیل و نه کوه بلند و دریای نیل با او برابر نیست. رخشی به زیر پا دارد که در دریای خون نیازی به کشتی ندارد. هم اکنون نیز دل ما از او پر از داغ و درد شد. حال تمام موبدان هوشیار و دانشمندان و رادمردان را فراخوانید و سرانجام این کار را بازجویید و ببینید که همتای او در این میدان کیست؟ تا شاید از این مصیبت، گرچه ناکام، اما به سلامت به سرزمین خود بازگردیم." خاقان چین از حرف های پیران غمگین شد و نام جهان آفرین را بر زبان آوردو گفت: "حال ما باید چه کنیم که سپاهی این چنین جنگاور آمده است؟" برگردان به نثر: سیدعلی شاهری@tahtemahal
