✅ قسمت دویست و چهل ویک#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️سخن گفتن رستم با لشکر خویش (ادامه)وقتی رستم حرف های گ…
انتشار: 2026/07/01 14:49 UTC
✅ قسمت دویست و چهل ویک#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️سخن گفتن رستم با لشکر خویش (ادامه)وقتی رستم حرف های گودرز را شنید، گفت: "همیشه حرف های تو با خرد جفت باشد. آری پیران چنین است و این بر کسی پوشیده نیست که این پیر با ما همداستان نمی شود؛ ولی من به خاطر کارهای خوب او بیش از حد پاپیچ او نمی شوم. بنگر که او در حق شاه ایران چگونه نیکی کرد و از سرانجام سیاوش چگونه پر درد است. اگر از حرف های خود بازگردد و این چنین به عزم جنگ نزد ما بیاید، من نیز بر فتراک اسبم کمندی دارم که پیل ژنده را به بند می آورد. ابتدا گمانم را به نیکی می آرایم تا شاید جنگ و پیکار در پیش نگیرم؛ اما اگر او از حرف های خود بازگردد، درمان دردهایش را از ما نخواهد یافت."گودرز و توس او را ستودند و گفتند: "خورشید بر تو دریغ نمی خورد و در نزد تو بند و نیرنگ و دروغ و حرف های پیران فروغی ندارد. دنیا بدون پهلوان که تاج سر پادشاه است و همیشه قدرتش را از تو دارد، خالی نماند."رستم گفت: "اکنون شب تیره فرارسیده و مغزهای ما از این همه حرف خسته شده است. همین جا می مانیم و تا نیمه شب میگساری می کنیم و نیمه ی دیگر شب را به تیمار سپاه می پردازیم. ببینیم که خداوند جهاندار چگونه رازهای نهان را آشکار می کند."آنگاه به سپاهیان گفت: "من امشب با جام می ستاره ی بختمان را فروغ می دهم؛ زیرا فردا من گرز سام سوار را که در مازندران با آن جنگیدم، به دوش می گیرم و به جنگ می روم. آنگاه ببینید که آیا نهنگ تاب پایداری در مقابل مرا دارد؟ تمام سراپرده ها و تاج و گرزها و ژنده پیلان و تخت عاج دشمن را می آورم و اگر آماده ی تاختن شوم همه را به سپاهیان ایران می سپارم."برآمد خروشی ز جای نشستاز آن نامداران خسرو پرستسوی خیمه ی خویش رفتند بازبه خواب و به آسایش آمد نیازبرگردان به نثر: سیدعلی شاهری@tahtemahal
