«بیا که وسوسهای در دلم، به راه افتادپلنگ در شبِ ابری به فکرِ ماه افتاد»نسیمِ زلف تو چون در چمن وزی…
انتشار: 2026/08/13 07:32 UTCدریافت: 2026/08/13 22:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 22:00 UTC
«بیا که وسوسهای در دلم، به راه افتادپلنگ در شبِ ابری به فکرِ ماه افتاد»نسیمِ زلف تو چون در چمن وزیدن کردهزار بلبلِ شیدا به عذرخواه افتادز چشمِ مست تو ساقی شرابِ نابی خوردکه عقلِ زاهدِ خودبین به اشتباه افتادبه بوی پیرهنِ یار، صبا چو پرده گشودهزار پرده ز اسرارِ دل به آه افتاددلم ز مدرسه بگریخت شد خراباتیچو رند باده پرستی که در گناه افتادمرا ز کوی تو هرگز امیدِ رستن نیستکه مرغِ جانِ من از دامِ تو به چاه افتادمگو که پردهنشینم که عشق رسوا کردصدای نالهی من تا به خانقاه افتاداگر به کوی طریقت رسد عجب نبودکه مرغِ دل به هوای تو در پناه افتادبه اشک شستم از آیینه زنگِ خودبینیرخِ نگار در آن لحظه روی ماه افتاد#محسن_شکراللهی ۴۰۵/۵/۲۱@TALEGHANIHA
