🔹رند تشنهلب✍🏻علیاشرف فتحیاز خرداد سال 86 که استاد پرویز خرسند را در حاشیه مراسم سیامین سالگرد اس…
انتشار: 2026/06/19 20:02 UTCدریافت: 2026/08/15 00:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:18 UTC
🔹رند تشنهلب✍🏻علیاشرف فتحیاز خرداد سال 86 که استاد پرویز خرسند را در حاشیه مراسم سیامین سالگرد استادش علی شریعتی در حسینیه ارشاد دیدم، تا خرداد امسال که آخرین بار چهره آرام او را هنگام دفن دیدم، حدود دو دهه گذشت؛ دو دهه آشنایی و همصحبتی و آموختن و لذت بردن از حضور انسان ارزشمند و رنجدیدهای که نظیر او را کم دیدهام. امروز که چهل و نهمین سالگرد درگذشت استادش علی شریعتی است، چند خطی درباره صدها خاطرهای که از استاد خرسند شنیدهام و دارم مینویسم که ادای احترام بسیار ناچیزی برای این استاد مهربان و ارزشمند باشد.پرویز خرسند را همه به عنوان نویسنده، روزنامهنگار و ویراستار اثرگذار قرن اخیر میشناسند، ولی او همیشه به خاطر ما میآورد که سالهای جوانیاش در دهه سی مجبور به ترک تحصیل و کارگری در مشاغل مختلف شده و یک چشمش را هنگام کار در یک کشتارگاه از دست داده بود. میگفت حتی در زمان کارگری هم دست از مطالعه مجله و کتاب نکشیده بود و در همین سیر مطالعاتی به دیدگاه سیاسی نزدیک به چپ رسیده بود: «من کارگر بودم و به پدرم در تامین مخارج خانواده کمک میکردم. با مطالعه مجلات و کتابهای آن روزگار به این نتیجه رسیدم که باید بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی یکی را انتخاب کنم و فهمیدم که شوروی حامی حقوق و منافع ما کارگران است».خرسند اگرچه با اغلب رهبران چریکهای چپ رفاقت نزدیک داشت (امیرپرویز پویان و احمدزادهها و ...)، اما استقلال خود را حفظ کرد و به عنوان یک مبارز چپ شناخته نشد. بستر خانوادگی و شغلی و اجتماعی او ایجاب میکرد که جزو نویسندگان یا فعالان چپ شناخته شود، اما تیزبینی خاص او به کمکش آمد و به این نتیجه رسید که ستیز با مذهب در ایران به نتیجهای نمیرسد: «پویان [مغز متفکر فدائیان خلق] خیلی مذهبی بود و فعالیت مذهبی داشت، ولی کمکم به این نتیجه رسید که جذب مردم به دین ناگزیر منجر به جذب آنان به روحانیت میشود و روحانیت نیز به فکر رنج مردم نیست. پس بهتر است اصلا مردم را به سمت دین نکشانیم و مانع از بیدینی جوانان نشویم».صمیمیت پرویز خرسند با پرویز پویان به لامذهب شدن او منجر نشد. خرسند راه استاد و دوست صمیمی دیگرش یعنی علی شریعتی را برگزید و کوشید همچون او به ارائه روایت جدیدی از دین همت گمارد که دغدغهاش رنج مردم باشد: «یک بار نمایشنامه تشنگی و گشنگی (La Soif et la Faim) اثر اوژن یونسکو با ترجمه رضا کرمرضایی را به شریعتی نشان دادم و گفتم شبیه شخصیت اصلی این نمایشنامه هستی. شریعتی کتاب را گرفت و برد و چند روز بعد کتاب را آورد و گفت مرا درست شناختهای». این نمایشنامه به تلاش مردی پرداخته که در جستجوی خوشبختی است و نسبت دینداریهای ریاکارانه و ویرانگر با جامعه و انسان را به تصویر میکشد.خرسند ویراستار بخش قابل توجهی از کتابهای شریعتی است و در واقع بخشی از بیان سحرآمیز شریعتی مدیون نثر و قلم سحرآمیز خرسند است. خاطرات ناب و نقادانه او از بسیاری از شخصیتهای اثرگذار معاصر، ویژگی بتشکنانه برایم داشت و مرا با واقعیت آشنا میکرد. نویسنده قهاری که بخشی از جریان آرمانگرای ما بود و ضربههای تلخ دوستان، او را از آرمانهای آسمانی به واقعیتهای زمینی سوق داده بود. اواخر عمرش در اثر سکته مغزی، تجربه نزدیک به مرگ (NDE) نیز به انبوه تجربیات او افزود شده بود. با همان لحن و بیان شیرین و دوستداشتنیاش میگفت: «از من خواستند که پیش تراپیست بروم تا بتوانم آن تجربه را فراموش کنم. به تراپیست گفتم من نویسندهام و از شما میخواهم کمکم کنی که به جای فراموش کردن آن تجربه، همه لحظات لذتبخش آن را به خاطر بیاورم و بنویسم». طبعا او هیچوقت با این چیزها کاسبی نمیکرد و به دام کاسبان این تجربه عجیب نیافتاد. او همیشه دوست داشت یاد بگیرد و یاد بدهد، همیشه تشنه فهمیدن و فهماندن بود. وقتی وبلاگی برای انتشار آثار قدیم و جدید او در بلاگفا زدیم، گفت اسمش را بگذارید: آب نه، تشنگی ...@taqriraat

