امشب به این فکر میکردم که زندگی چقدر شبیهِ یک کتابِ نیمهتمام است.ما هر روز،با هزار امید و نقشه،سط…
انتشار: 2026/06/22 23:41 UTC
امشب به این فکر میکردم که زندگی چقدر شبیهِ یک کتابِ نیمهتمام است.ما هر روز،با هزار امید و نقشه،سطرِ تازهای مینویسیم،بیخبر از آنکه بعضی فصلهاقرار نیست آنطور که میخواهیم ادامه پیدا کنند.عجیبتر اینکهبیشترِ حسرتهای مابرای چیزهایی نیست که به دست نیاوردهایم؛برای چیزهاییست که یک روز داشتیمو قدرِ بودنشان را نفهمیدیم.شاید به همین دلیل استکه بعضی خاطرهها پیر نمیشوند.سالها میگذرند،آدمها عوض میشوند،شهرها تغییر میکنند،اما یک صدا،یک نگاه،یا حتی یک عصرِ معمولیناگهان از راه میرسدو تمامِ گذشته را از خواب بیدار میکند.گاهی فکر میکنمبزرگترین فریبِ دنیا این استکه خیال میکنیم وقت زیاد داریم.برای دوست داشتن...برای گفتن...برای ماندن...در حالی که زندگیبارها ثابت کردهبه اندازهی یک پلک زدنمیتواند همهچیز را تغییر دهد.«چه بسیار آرزوها که به فردا بردیمو نفهمیدیم که امروز، خودِ رؤیا بود»و حالا هر شبوقتی قلم را برمیدارم،کمتر از عشق مینویسمو بیشتر از زمان.از روزهایی که رفتند،از آدمهایی که ماندند،و از حقیقتِ سادهای که دیر فهمیدم:خوشبختی،رسیدن به یک مقصدِ دور نیست...گاهی خوشبختیهمان لحظهایست که اکنون در آن ایستادهای،اما قدرش را سالها بعد خواهی فهمید...!#علی_حسینیشبتون ارام