ملا عباس دشتستانی و سفر کربلاخدا بیامرز ملاعباس همیشه میگفت نماز ستون دین است، اگه نماز نخونید اون…
انتشار: 2026/07/29 18:17 UTC
ملا عباس دشتستانی و سفر کربلاخدا بیامرز ملاعباس همیشه میگفت نماز ستون دین است، اگه نماز نخونید اون دنیا بدون سؤال و جواب با لگد میاندازنتون داخل اون تهِ تهِ جهنم .همیشه هم میگفت: نماز اول وقت بخونید که در اون دنیا در بالاشهر بهشت یه منزل ویلایی سه هزارمتری بهتون میدن ...! ما هم هنوز اذان نگفته بودن شروع میکردیم به نماز خواندن ... یه روز ملاعباس گفت: مندنی، فکر نمیکنی نیاز به یه سفر داشته باشیم، که یه کم دنیا را ببینیم؟ گفتم: آره، بنظرم بریم همین روستاهای اطراف، یه دوری بزنیم ... ملاعباس گفت: مندنی روستاهای اطراف چیه!!!بیا بریم شمال یه چرخی بخوریم. گفتم: شمال دیگه کجاست؟ گفت بریم رامسر .. خدا بیامرز نمیدونم اسم رامسر را از کجا شنیده بود. گفتم: رامسر فکر کنم طرفای سیستان بلوچستان باشه. گفت مندنی اون رامهرمز هست که سیستان و بلوچستان هست.من بعد از ده سال فهمیدم که رامهرمز همین نزدیکیهای خودمون در استان خوزستان هست و ملاعباس فکر میکرد رامهرمز در سیستان و بلوچستانه ..گفتم باشه بریم رامسر هرچه بادا باد اما رامسر خیلی دوره من که اصلاً پول ندارم. گفت مندنی نگران نباش تا ملاعباس را داری نگران هیچی نباش ...! ملاعباس بعد از نماز مغرب که خودش امام جماعت ما بود اعلام کرد که با آنکه میدونم سفر به کربلا خطرجانی داره و اگه یه ایرانی را اونجا ببینن اعدامش میکنن ولی تصمیم گرفتم به نیابت از همه شما عزیزان نایبالزیاره باشم و این خطر را به جان بخرم و قاچاقی برم کربلا .. اون سالها راه کربلا بسته بود و رابطه ایران وعراق هم با هم خوب نبود ..وقتی ملاعباس اینو گفت همه حاضران درمسجد زدن زیر گریه و از این جانفشانی ملاعباس بشدت احساساتی شده بودن 😪وشعار میدادن: ملاعباس تشکر تشکر ... همه میگفتن ملاعباس تو چقدر بهفکر ما هستی که حاضری برای ما جونت را فدا کنی ...! ملاعباس گفت: سر نه که در راه عزیزان رود، بار گرانیست کشیدن به دوش، و زد زیر گریه لامصب طوری گریه میکرد که ارواح پدر آیتالله کاف صاد ...! 😂من که خیلی گیج شده بودم با خودم گفتم من و ملاعباس که قرار بود بریم رامسر ولی مثل اینکه ملا بیخیال رامسر شده و میخواد بره کربلا! انشاالله که زیارتش قبول باشه ... ملاعباس در ادامه گفت من یک ماه دیگه راهی کربلا میشم. یه زمین کوچک در شهر دارم، اونو میفروشم و با پولش به نیابت شما میرم کربلا ..همه گفتن: نه ملا! هزینه سفر تو با ماست. از همون فردا مردم هر چیز قابل فروشی داشتن فروختن و دادن به ملا عباس که به جاشون بره کربلا ..دیگه از همون روز مردم دسته دسته و گروه گروه از روستاهای اطراف هم میومدن و به ملا عباس پول میدادن که بهجاشون بره کربلا. یه پول جدا گونه هم میدادن که ملاعباس در سرزمین کربلا به نیابت از اونها دو رکعت نماز بخونه. من با خودم حساب کردم که ملاعباس از این همه آدم که پول گرفته که بهجای اونها دو رکعت نماز بخونه اگه شبانه روز و بدون وقفه میخواست نماز بخونه حداقل ۹۸۵ سال طول میکشید..😂ملا عباس گفت البته مندنی هم تا آبادان همراه من میاد و تا برگشتن من از کربلا آبادان منتظر من میمونه که با هم برگردیم خدمت شما. من میخواستم بگم نه من نمیتونم بیام که یهو جمعیت صلوات فرستادن و شعار دادن: مندنی مهربان امید نسل جوان و همه بطرف من هجوم آوردن و منو بوسهباران کردن. خدایی اون لحظات معنوی و هیجانی را هرگز فراموش نمیکنم .بعد از یک ماه و جمع کردن پول زیاد، یه صبح خیلی زود من و ملاعباس که مردم روی دست بلندمون کرده بودن راهی شهر شدیم که بریم آبادان و از آبادان بریم عراق ... به شهر که رسیدیم ملاعباس بلیت شیراز گرفت. گفتم ملاعباس آخه راه کربلا که از شیراز نمیگذره. گفت مگه دیوانهای در این اوضاع بریم عراق؟؟؟!!!! رفتیم شیراز و از شیراز هم رفتیم تهران و بعدش رامسر. از همون شب اول دیدم ملاعباس نماز نمیخونه. گفتم ملاعباس فکر کنم یادت رفت نماز نخوندی .گفت مندنی مگه نمیدونی نماز مسافر نصف نیمه هست؟ گفتم بلی. گفت خب، وقتی که راه خیلی دور باشه اون نماز نصفه نیمه هم ول میشه و دیگه نیاز نیست نماز بخونی!😂😂😂 به جان خودم این اولین بار بود که هم چی مسئلهای را شنیده بودم. گفتم چه خوب پس دیگه صبح زود مجبور نیستیم نماز بخونیم؟؟؟؟ .صبح با ملاعباس رفتیم کنار دریا. دیدیم هزاران زن و مرد در کنار هم روی ساحل دراز کشیدن و بعضیها هم درحال شنا هستند. دیدیم یه تابلویی زدن، کسانی که در کار نجات غریق و تنفس مصنوعی و ماساژ مهارت دارن به دفتر واقع شده در ساحل مراجعه کنن. ملاعباس رفت برای قسمت نجات غریق و تنفس مصنوعی و ماساژ بانوان ثبت نام کرد . 😂😳از همون روز اول کارش شروع شد. من هر چه سرمو بلند میکردم میدیدم ملاعباس در حال ماساژ بانوان هست.
