خانومِ حسینی محلهٔ هرندی...تیرِ آخر را یکی از برادرانِ تهرانی زد. از محلهٔ هرندیِ تهران آمده بود؛ م…
انتشار: 2026/07/06 23:33 UTC
خانومِ حسینی محلهٔ هرندی...تیرِ آخر را یکی از برادرانِ تهرانی زد. از محلهٔ هرندیِ تهران آمده بود؛ محلهای بهشدت آسیبپذیر در قلبِ تهران، از قتل و جنایت تا تأمین شیشهٔ کلِ تهران با کوچهٔ خورشیدِ معروفشان و دیگر آسیبهایی که شأنِ روایت، اَجَلّ از گفتنشان است.گفت: «در این محلهٔ مستضعف، خانمی سالها میآمد و کارِ فرهنگی میکرد. در همان کوچهٔ خورشید کلاس قرآن گذاشته بود. به ما میگفت خانم حسینیام.»میگفت: «خدا شاهد است من نمیگذارم مادر و خواهرم به این منطقه رفتوآمد کنند، اما این خانم اینجا منشأ اثر بود. محمد انصاری آمده بود زمین چمنِ محله، کلاس فوتبال گذاشته بود. این خانم هم پسرش را برای ثبتنام آورده بود. یک روز محمد انصاری بهش گفت: "کفشِ فوتبال بیار." پسربچه گفت:«آقای انصاری، من فقط یه جفت کفش دارم. با اون فوتبال میرم، مهمونی میرم، مدرسه میرم...»گفت: «خانم حسینی بعد از جنگِ رمضان دیگر نیامد، چون همان روز اول شهید شد. ما بعدها فهمیدیم خانم حسینیِ محلهٔ هرندی، شهیده حدادعادل است! همسرِ رهبر انقلاب!پدرشان آقای حدادِ عاشورا آمده بود هیئتمان؛ گریه میکرد و میگفت: به خدا نمیدانستم میآید هرندی!»✍ رواینا/روایت مردم ایران🔗 Telegram | Instagram | Eitaa | Bale | Aparat




