•نویسنده روزی صد چیز هم مینویسد و پاک میکند. نویسنده بهمراتب سرش به سنگ میخورد و تا همیشه گمان…
انتشار: 2026/07/24 15:01 UTC
•نویسنده روزی صد چیز هم مینویسد و پاک میکند. نویسنده بهمراتب سرش به سنگ میخورد و تا همیشه گمان میکند نوشتههایش بهدرد نخوراَند.نویسنده حسود است و به نوشتههای بِکر و بدیع دیگران غبطه میخورد.نویسنده خورهی خواندن است و دوست دارد به همهی کتابها نوکی بزند.نویسنده عاشق این است که نوشتههایش را برای این و آن بخواند و همیشه آمادهست کاغذی-موبایلی چیزی در بیاورد و برای دوستهایش آخرین نوشتههایش بخواند.نویسنده آدم بهاتمامرساندن است. راز از A به Z رساندن را یاد گرفته.نویسنده از خوابش میزند و روز تعطیل ندارد. نویسنده فرمولها را میفهمد اما خودش را به جادو و خیال میسپرد.نویسنده بهمقدارلازم اندوه و خشم و ترس توی وجودش ذخیره دارد.نویسنده با زندگیاش قمار کرده که این پیشه را برگزیده. نویسنده خیلی طول میکشد که خودش را نویسنده بنامد و ازآنطرف ممکن است هیچیک از دوست و آشنا او را نویسنده ندانند.نویسنده برای ناآشنا و غریبهها مینویسد، آخر نزدیکان و عزیزان آنچنان ترهای خرد نمیکنند.نویسنده مینویسد که کم نیاورد.نویسنده نامهی عاشقانه میفرستد تا هنرش را به رخ بکشد، مثل فلانفرد که طرفش را شام به رستوران مجلل میبرد.نویسنده هر لحظه آمادهی خلقکردن است.نویسنده محو و شیدای کلمات است و هر روز در پی مترادفها و اصطلاحات وقت میگذارد.نویسنده تقلید نمیکند و این امر ننگین را خط قرمز میداند.نویسنده غُر نمیزند و تمام نالههایش را میریزد توی وجود آدمهای قصهاش.نویسنده تنها میماند.نویسنده دیوانه قلمداد میشود.نویسنده آدمی پنداشته میشود که خودخواه است و کارش را از همهچیز و همهکس بیشتر دوست دارد.نویسنده کجخلق و عنق میشود. نویسنده با یأس دستوپنجه نرم میکند. نویسنده بهمراتب سالی چندبار فکر به انتحار به سرش میافتدونویسنده حتی اگر احترام ببیند و قدرش دانسته شود، باز توی دلش میگوید: «نمیارزید.»•@BaEmad