نوشته بود که اونجوری که مسافر شهر رو میشناسه، ما درگیرش نیستیم طبیعتاً. یاد اون شعر از نزار افتا…
انتشار: 2026/07/27 19:46 UTC
نوشته بود که اونجوری که مسافر شهر رو میشناسه، ما درگیرش نیستیم طبیعتاً. یاد اون شعر از نزار افتادم که با ترجمهی رضا خیلی دوستش دارم. یه جاش میگه: اقامت دائمت میدهم در دلم. بعد یاد تضمین شهریار افتادم از سعدی: تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت…میرم سراغ عطار که آروم شم، کتاب رو باز میکنم. عطار همون لحظه: چون مسافری رسیدی، گفتی: «مسافری یا مقیم؟ اگر مقیمی درآی و اگر مسافری اینجا جای تو نیست که روزی چند بباشی و ما با تو خوی کنیم و آنگاه بروی و ما را طاقت فراق نبود.»تذکرة الاولیا - ذکر ممشاد دینوریشاید تنها سؤالی که باید از اولش پرسید. 🥲#ادبیاتدانی