کسی دهان مرا سفت بسته بود از پشتصدام شکل زنی بیوه بود؛ جان میکندمیان حنجرهام بختکی غزل میخواندسک…
انتشار: 2026/07/28 17:23 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/01 00:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:07 UTC
کسی دهان مرا سفت بسته بود از پشتصدام شکل زنی بیوه بود؛ جان میکندمیان حنجرهام بختکی غزل میخواندسکوت با کلماتی کبود جان میکنددو رازیانهی سرشار شیر در بغلمدو بوته خار شدند و مرا خراشیدندتمام سینهی من زخم شد؛ نفس خس...خسمیان برزخ بودونبود جان میکندقناریای که پرش گیر کرده بود به قیرصدای مضطربش در گلوی من میسوختصدای غلغل قیر مذاب میآمدقناریای وسط درد و دود جان میکندمن و هر آنچه در اطراف، بوی دود گرفتبدون شعلهی عشق، آخرِ جهان این استگلوی سوختهام ماهی کبابی بودکه در سواحل قیرینهرود جان میکند لبم بنفشهی پژمرده بود روی دهانچقدر شعر نگفته درون من پوسید چقدر حسرت یک مرگ ناگهان را خوردزنی که تا غزلی میسرود جان میکندکبری موسوی قهفرخی