از درد پاره میشوم و شادمغدّهست در میان سرم یا تو؟!از کیست این جنونِ بلاتکلیف؟از توست خونِ در جگرم…
انتشار: 2026/08/18 04:16 UTCدریافت: 2026/08/20 21:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 21:25 UTC
از درد پاره میشوم و شادمغدّهست در میان سرم یا تو؟!از کیست این جنونِ بلاتکلیف؟از توست خونِ در جگرم یا تو؟!در آینه نگاه بکن محکم!من به خودت شبیهترم یا تو؟!آغوش شو، صدام بکن از منامشب به من دروغ بگو لطفاًیا آتشم بزن به شبِ دیداریا نامههای شعلهوری بفرستمن مثل بچّهها نگران هستماز روزهای خود خبری بفرستمن طاقتم کم است و دلم کوچکپیغام عاشقانهتری بفرستبگذار عکسِ در کمدم باشی!یا در خیال، مال خودم باشیدر حسرتِ تماسِ تو یک عمر استکه پای گوشیِ تلفن هستم«یک شب بخواب در بغلم» بودم«این خواب را تمام نکن» هستمدرد مرا «دکارت» نمیفهمدمن «فکر میکنم» به تو، چون «هستم»!تنها رفیق شاعر تو هستم!هستم! ولی به خاطر «تو» هستمقبل از تو من شبیه خودم بودمحسّی عجیب توی نگاهم بودصدها ستاره در شب من بودندامّید در نهایتِ راهم بودتو آمدی به زندگیام، دیدمکه هیچوقت شاد نخواهم بودبعد از تو درد دارم و آشوبمکلّ جهان بد است ولی خوبم!خوبم شبیه چلچله بر تخمشیا بچّه در کنار عروسکهاشخوبم شبیه یک زن افسردهکه ناگهان تمام شود شکهاشخوبم شبیه مَرد پس از مُردن!خوابیده با جنازهی کودکهاششادم! که روحِ غرقِ غمی دارمدیوانگی محترمی دارمدورم برای آنکه نسوزانمدیوانهوار شعلهورم از عشقخون است در میان دلم از غمدردیست در میان سرم از عشقاز عشق مینویسم و میدانماین روزها خرابترم از عشققفلم! ولی کلید نمیخواهمغمگینم و امید نمیخواهماین شعر، نامهایست پُر از گریهکه هیچوقت پُست نخواهد شدعهدیست بین ما که جنون بودهحتی به مرگ، سست نخواهد شددر مغز من خراب شده چیزیکه تا ابد درست نخواهد شدغم مانده و نمیرود از یادمامّا هنوز در بغلت شادم...سیدمهدی موسوی