آغوش تو؟ دار مکافاته. :) T.me/tarjomanak
انتشار: 2026/08/19 19:52 UTCدریافت: 2026/08/20 21:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 21:25 UTC
آغوش تو؟ دار مکافاته. :) T.me/tarjomanak
پستهای تلگرام — ترجمانک | فاطمه مدیحی بیدگلی
نظر احیاناً نامحبوب: از هر کسی که سوار موج «ترجمهی رمان کاحو» میشه فاصله میگیرم، حتی اگر دوست عزیز من بود.
اون آقای مسن میگفت، من قبل انقلاب خیلی وضع خوبی داشتم، طلافروش بودم و مال و منالم هم بادآورده نبودتا اینکه گرفتار عشق به قمار میشن و همه رو میبازنیکی از پاهاشون مصنوعی بود و از لحاظ جسمی خوب نبودناما میگفتن من دیگه چیزی ندارم که ببازم، فقط زبونم برام مونده ولی عاشق اینم که رو اون هم قمار کنم و بعد که بریدنش، تتهپتهکنان بلند بخندم و بگم آخ جون اینم باختم :))بعد عصاش رو گرفت بالا و بهمون نشون داد، روش نوشتهبود:خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر...
بنا چه بود؟ به دریا زدن، سفر رفتنبنا نبود به مردابها هدر رفتنچه بود زندگیام غیر باتلاق، چه بود؟که دست و پا زدهام سمت بیشتر رفتنبه قمریان گلویم چه وعدهای بدهم؟از این قفس به چه بامی بدون پر رفتن؟چقدر حوصله کردن؟ چقدر غرقه به بغض؟چقدر غلغله از غم؟ کجاست سر رفتن؟سؤال کردی و گفتی که از چه میترسی؟جواب دادم و گفتم که بیخبر رفتنچگونه بعد تو ای سایه، ای درخت، ای گل!به جنگ اینهمه پاییز، بیسپر رفتن؟بنا نداشتم الّا نرفتن و سازشبنا نداشتی الّا، بنایِ بر رفتن...دنیا دنیادیده
زنده باد عکسهایی که نگرفتیم، خاطراتی که تعریف نکردیم و لحظاتی که هیچکس نمیدونه اتفاق افتاد. لحظههایی که در درون جان ثبت شد، بدون اینکه نمود بیرونی داشته باشه. بهقول سروش صحت، همهچیز تموم میشه و این خیلی غمانگیزه. اما لحظهای که زندگیشده تموم نمیشه.#ناگهاننوشت
تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید تا خرمنت نسوزد، تشویش ما ندانی تو اصلاً عاشق نیستی که. فارغی. بیخیالی. برای همین، عشق از نظر تو بازیچهست. کی حال من رو خواهی فهمید؟ وقتی که خرمنت بسوزد. وقتی که همین حال و احوالی که من دارم، سرت بیاد. #ادبیاتدانی
خوسه دونوسو، از آغوشی دردآلود میگوید:«جودیت، هقهقکنان، تن به آغوش و نوازشهای او سپرد. خودش هم مَرد را در آغوش کشید؛ بوسید.جستوجوکنان، همچون دردمندی به جستوجوی داروی بیهوشی، نه در جستوجوی عشق.»#خوسه_دونوسو