رامین اصرار داشت که با همسایه ی طبقه ی بالا رفت و آمد داشته باشیم.ولی من از زنش خوشم نمیومد با این…
انتشار: 2026/07/10 11:40 UTC
رامین اصرار داشت که با همسایه ی طبقه ی بالا رفت و آمد داشته باشیم.ولی من از زنش خوشم نمیومد با این که دوست صمیمی بودیم حس بدی بهم دست میداد...خوشگل بود وهمیشه آرایش غلیظ داشت و جلوی رامین لباسای باز میپوشید. بارها سر این مسئله از رامین کتک خورده بودم .به من میگفت تو عقب اوفتاده و بد بینی .ولی من میدیدم چطور ثریا از شوهر من دلبری میکنه...یه روز که از همه جا بیخبر توخونه نشسته بودم با صدای داد و فریاد همسایه ها از خونه دویدم بیرون..ادامه داستان واقعی من رو تو این کانال بخونین👇t.me/+9KlYj-hzg800MmJkhttps://t.me/+9KlYj…



