خدا به سر شاهده من امروز رفتم اداره بیمه، یه خانوم مسن اومد، با استفاده از پیر بودن نوبت خودش رو دو…
انتشار: 2026/08/25 19:20 UTCدریافت: 2026/08/25 21:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 21:00 UTC
خدا به سر شاهده من امروز رفتم اداره بیمه، یه خانوم مسن اومد، با استفاده از پیر بودن نوبت خودش رو دوتا انداخت جلو.بندهی خدا کمر خمی داشت و داشتم فکر میکردم این چه زندگیهایه باید ۳ ساعت تو صف بیمه تکمیلی باشیم.اما چون پدر من هم همچون بسیاری از پدران ایرانی خط قرمزش بیمه و انجام امور بیمه است، صبوری کردم، غرهای پیرزن رو شنیدم که حاضر نشدم جام رو بدم بهش. و در عین حال سه بار به این فکر کردم که این چه زندگی نکبتباری است که دارم؟ که چرا نمیمیرم؟ که حالا که همچون هر زنی ویتامین دی و آهنم کمه بهتره یه فکری بکنم!و درنهایت وقتی نوبتم شد، خانومه اومد ۳۵ دقیقه صورت به صورت من وایساد دم گیشه، که چرا جام رو ندادم بهش! و رسما هم سوال کرد که چرا حاضر نیستم جام رو بدم بهش؟هر چند دقیقه، تاکید میکنم هر چند دقیقه با تعجب نگاهش میکردم که وایساده پیشم، نمیره بشینه و بعد زل میزدم به دوربین.اداره= پیشخوان دولت