خامنه ای در خاک، هیجده تیر در یادمجتبی نجفی هیجده تیر امسال مصادف با خاکسپاری علی خامنه ای دومین ره…
انتشار: 2026/07/09 14:21 UTC
خامنه ای در خاک، هیجده تیر در یادمجتبی نجفی هیجده تیر امسال مصادف با خاکسپاری علی خامنه ای دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران شد و چه همزمانی معناداری. وقتی من خبر کشته شدن خامنه ای در بمباران آمریکا اسراییل را شنیدم خوشحال نشدم، بلکه بر عکس ماشین زمان مرا به عقب راند و با حسرتها، اگرها و افسوسهای بسیاری مراوده کردم. شاید در کنار قتلهای زنجیره ای کوی دانشگاه تراژیک ترین رخدادی بود که نسل آزادیخواه و امیدوار به اصلاح را متاثر کرد. من در مقام یک جوان با هجوم سنت شعبان بی مخی، که یکی از پایه های محکم تاریخ معاصر ما بوده و "بی ریش و با ریش" تداوم داشته، مواجه بودم و از نزدیک میدیدم " که عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکلها". و آنجا بود که فهمیدم این سرزمین برای تغییر چه دشمنان و جاهلانی دارد. دانشگاه به خاک و خون کشیده شد و اثر هیجده تیر بر ما دانشجویانی که چند ماه بعد وارد دانشگاه شدیم همچنان بود و هر سال یاد آن فاجعه را پاس میداشتیم و دادخواه خون عزت ابراهیم نژاد بودیم. حتی یک سال هم جلوی بیت رهبری برای آزادی دانشجویان زندانی تحصن کردیم. همه این تلاشها نه صرفا به امید رهایی دانشجویان و محاکمه عادلانه نه نمایشی مجرمان بود، بلکه برای تداوم " یاد" بود.حتی اگر از این جمعیت نود میلیونی، همه فراموش کنند چه بر عزت ابراهیم نژاد آمد، چه بر دل مادر سعید زینالی آمد و فرشته علیزاده کجاست؟ اما به این سنت " یاد" تداوم خواهم داد برای یادآوری اینکه روزی بر زمین " امید" ما خون پاشیدند و پاسخ شور ما را برای ساختن ایران با گلوله دادند و دانشگاه قلب تپنده آزادی را پادگانی تسخیر کردند و از تفنگ تا قمه سهم نسل ما بود در پاسخ به خواست دموکراتیک کردن نهاد قدرت، احترام به رای اکثريت. خامنه ای حتی میتوانست خودش سردمدار اصلاح شود اما رهبر انسداد اصلاحات شد و ترجیح داد به جای نقش نمادین و رهبری دوران گذار از حکومت دینی به سوی حکومت جمهوری، رهبر سرکوب تکثر مردمی شود و مردم را در وفاداران به نهاد قدرت و حامیانش تعریف کرد و متفاوتها را تحت لوای قانون ظالمانه و استبدادی هیچگاه به رسمیت نشناخت و هر گاه گفتیم به افقها نگاه کن و به جامعه جوان تشنه توسعه و آزادی تکیه کن و از سنت سلطانی تاریخ معاصر ما که حاکم خود را فراتر از قانون پنداشته دست بکش، طرحی نو درانداز و به ایران متحد متکثر بیندیش، پاسخش به ما زندان، انزوا و حذف بود. آنروزها نه از واژگانی مانند " کتلت" خبری بود و نه نگاهها به گذشته ارتجاعی که به آینده دموکراتیک بود.و هر سال هیجده تیر به عنوان یک نقطه حسرت تاریخی بغضم را دو چندان میکند نه فقط برای عزت ابراهیم نژاد و سعید زینالی و فرشته علیزاده که برای سرکوب رویای نسلی که ایران را آزاد و مستقل میخواست و تازه داشت یاد میگرفت ایران برای همه ایرانیان است، در تجربه آزمون و خطا، بر زمین افتادن و دوباره برخاستن است که میشود به نظم دموکراتیک دست یافت. هیجده تیر شلیک به این رویای زیبا بود و بر روشنی آن افق، تیر زدند. و حالا ما مانده ایم و سنت یاد. ما که خواستیم از قربانیان دهه شصت هم حرف بزنیم و کم کم به حاکم یاد دهیم رنج را نه انکار که به رسمیت بشناس، خون را پاک کن نه بر آن بیافزای، بر زخم ها مرهم بگذار نه نمک بپاش. اما هر دهه عزت ابراهیم نژادها تکثیر شدند و ما وارث خون دهها جوانی شدیم که در جنبش سبز به خاطر مطالبه رای خود شکنجه شدند یا کشته شدند. بعد هم دی های نود وشش و چهارصد و چهار اضافه شدند و آبان نودوهشت خونین شد و میراث خامنه ای که امروز در خاک است شد تکثیر خونهای بر زمین مانده، خشم بر خشم و کشوری که اسیر جنگ شده و جامعه ای که چند پاره شده و هر پاره خود را ملت ایران تعریف کرده. و من نمیدانم برگزارکنندگان خاکسپاری خامنه ای چرا این روز را انتخاب کردند که به صورت نمادینی شلیک حاکم به رویای نسل آزادیخواه آنروز را بازنمایی میکند و اگرها و افسوسهای بسیاری را به خاطر میآورد. اما ما دادخواهان خونهای بر زمین مانده، دادگاههای عادلانه برگزار نشده هر بار با مناسبت و بی مناسبت به یاد آوریم هیچ خونی را فراموشی نیست. و این "یاد" افق دارد، گزاره ای که میگويد در این سرزمین بر این خون و خونریزی باید پایانی باشد و رنج قربانی نه انکار که به رسمیت شناخته شود و حاکم نه غاصب که منتخب باشد.#کوی_دانشگاه#دادخواهیt.me/tmutweet