دیروز زنی زیبا از نزدیکی قبرم گذر کرد یک دلِ سیر ساق پاهایش را تماشا کردم، گنجینهای از روشناییِ روز بود که شبم را زیرورو کرد .. اگر بگویم، باور نمیکنید: برخاستم تا دستمالش که بر زمین افتاده بود را بدهم مردنم را فراموش کرده بودم .. جاهیت سیتکی تارانجی