باز هم شب شد و هنگام پریشانحالیستجای تو در همهی ثانیههایم خالیستاز تو ای دوست ندارم گلهای، میدانمهرچه آمد به سرم از سر بداقبالیسترفتنت دست خودت نیست؛ برو، ناچاریوعدههای سر خرمن همگی پوشالیستعقل و منطق به چه کار منِ مجنون آیدپند بر عاشق دیوانه چه استدلالیستعاشقان نقطهی پرگار وجودند ولیغافل از اینکه همه دایرهها توخالیست💜 @todelii👈بیااینجا