رویایی تلخ و سادههیچوقت ادم ها را از روی ظاهرشان قضاوت نکنیمچه کسی می داند پشت نقاب خنده چه دردی پن…
انتشار: 2026/08/06 09:53 UTCدریافت: 2026/08/07 01:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 01:40 UTC
رویایی تلخ و سادههیچوقت ادم ها را از روی ظاهرشان قضاوت نکنیمچه کسی می داند پشت نقاب خنده چه دردی پنهان است؟!دیشب برحسب تصادف با یک جوان بیست و چند ساله ای که خانواده اش تحت پوشش کمیته امداد بود و دنبال وامی برای مادرش بود که قرض کوچکش را بپرازد، صحبت می کردیم و بین حرف هایش ناگهان یکدفعه گفت خیلی وقت است گوشت نخریدیم و ارزو داشتم یکبار با مادرم بروم قصابی و از قصابی گوشت بخریم، در سال هم اگر برایمان جایی گوشت نذری بیاورند و یا بهمان بدهند، می خوریم، مرغ می خریم و اما تابحال قصابی و گوشت فروشی نرفتمازین نمونه اتفاقی، چقدر در یزد و دیگر شهرها و استان های ایران اسلامی و بخصوص در شهرستان های کوچک داریم؟! کسانی که ماه به ماه و سال بسال به قصابی نمی روند!یادمان است بچه که بودیم، قصابی اقا رضا قصاب در ابتدای خیابانی که ان زمان نامش پهلوی بود، قبل از کوچه مسجد برخوردار، عده ای می امدند و برای خرید گوشت، چوب قد ( چوب خط) داشتند، و هر بار دوازده یا بیست و پنج، و یا پنجاه (واحد وزن، دو تا پنجاه صدرم بود یعنی یک کیلو و نیم ) گوشت می گرفتند و چوب کوچکشان را خدا بیامرز اقا رضا قصاب با همان چاقوی قصابی نشان می زد، خداییش همان مقدار کم را هم گوشت خوبی می داد.بعضی که داشتند به بعضی که نداشتند چوب قد (چوب خط) هدیه می دادند و انها در طول سال با مراجعه به قصابی چوب قدشان (خطشان) را پر می کردندچوب خط داران کم بودند و روزبروز هم از تعدادشان کمتر می شد، چوب قد (خط) دارانی که بیشتر هم زنان و مردان سالمندی بودند، گاه با بچه های کوچک و یا نوه هایشان می امدند* چوبخط علامتهایی که برای شمردن، حساب کردن یا ثبت تعداد میکشند؛ مثلاً قدیم روی یک تکه چوب یا دیوار خط میکشیدند تا تعداد نان، بدهی، مشتری، یا روزها را حساب کنند.محمدرضا شوق الشعراء۱۴۰۵/۵/۱۵✅توفان یزد@Toofaneyazd

