دلنوشتهای از وداعدریای مردم را به چشم خویشتن دیدمشورِ تلاطم را به چشم خویشتن دیدمدر کوچههای شهر،…
انتشار: 2026/07/08 08:42 UTC
دلنوشتهای از وداعدریای مردم را به چشم خویشتن دیدمشورِ تلاطم را به چشم خویشتن دیدمدر کوچههای شهر، از هر سو به هر میدانانبوه عالم را به چشم خویشتن دیدمگرمای سوزان را کسی از یاد خود میبردعزمِ مصمم را به چشم خویشتن دیدمدر هر نگاهِ خسته، در هر اشکِ خاموشیصبرِ مجسم را به چشم خویشتن دیدمرفت آن پدر، اما نماند از عشق چیزی کماشکِ یتیمان را به چشم خویشتن دیدماز شرق تا غرب وطن، از هر دیار و شهریکجانِ ایران را به چشم خویشتن دیدمبر دوش مردم، قامتی چون سرو میآمدعزتِ انسان را به چشم خویشتن دیدمدر موجِ بیپایانِ آن دریای عاشقدلعهدِ دلیران را به چشم خویشتن دیدمدر هر دعا، در هر سرود و زمزمهی مردمشوقِ فراوان را به چشم خویشتن دیدممن قطرهای گم در میان بحرِ مشتاقاندریای ایمان را به چشم خویشتن دیدم. شاعر: دکتر فاطمه پورحاجی عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تربت حیدریه#سوگواره_عروج_قرآنی_امام_شهید#باید_برخاست#رهبر_شهیدم#آقای_شهید_ایران#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است 🇮🇷#خادمی_قرآن_افتخار_ماست#واحد_قرآن_و_عترت




