آگاهی یعنی: حاکمی، ولو ستمگر، مرا گردن بگیردآزادی یعنی: به اسارتِ مطلقِ استاد/استادکار دربیایمعلی ا…
انتشار: 2026/06/27 05:36 UTC
آگاهی یعنی: حاکمی، ولو ستمگر، مرا گردن بگیردآزادی یعنی: به اسارتِ مطلقِ استاد/استادکار دربیایمعلی اشکان نژاددورانِ آن آگاهیهای شکننده، اطواری و نازکنارنجی که سوژهی مدرن برای تسکینِ خود ساخته بود، با سرعتی بیرحمانه رو به زوال است و ما در آستانهی دگردیسیِ تکاندهندهی مفاهیم ایستادهایم. به زودی، «آگاهی» دیگر به معنای ژستهای استقلالطلبانهی پوشالی نخواهد بود؛ بلکه در پختهترین و خردمندانهترین حالتِ خود، به معنای درکِ وحشتناکِ «تنهاییِ اگزیستانسیال» و فرارِ شجاعانه از آن است. در این پارادایمِ نوظهور، انسانِ خسته از بارِ گرانِ عاملیت و فردیت، به این آگاهیِ تلخ اما رهاییبخش میرسد که باید توسط یک قدرتِ برتر «گردن گرفته شود». این تمنای عمیقِ روانکاوانه برای یافتنِ یک «دیگریِ بزرگ» (Big Other) و فرار از اضطرابِ اختگی، سوژه را به جایی میرساند که اقتدارِ یک حاکم را — حتی به قیمت ستمگری و استبدادش — با جان و دل در آغوش بکشد. در واقع، آگاهیِ نوین به ما میآموزد که امنیتِ آرمیدن در سایهی یک پدرِ مقتدر، هزار بار از اضطرابِ ویرانگرِ بیسرپرستی و رهاشدگی در جهانی که هیچکس مسئولیت ما را نمیپذیرد، گواراتر و عاقلانهتر است.در امتداد همین بلوغِ دردناک، مفهومِ «آزادی» نیز پوستاندازیِ شگرفی خواهد کرد و از آن توهمِ رهاییِ بیقیدوشرط، به رستگاری در دلِ «اسارتِ مطلق» تغییر ماهیت خواهد داد. در این نظمِ نوینِ فلسفی و سیاسی، آزادی دیگر تقلا برای انتخابهای بیپایانِ فردی نیست؛ بلکه دقیقاً نقطهی پایان دادن به این تقلای فرساینده است. آزادیِ حقیقی، فروپاشیِ عامدانهی «ایگو» (Ego) و تن دادن به بندگیِ خودخواستهی یک «استاد» یا «استادکار»ِ بینقص است که مسیر، ابزار و حتی معنای رنج را برای ما تعیین کند. این پناه بردن به آغوشِ اتوریته، نه یک عقبگردِ تاریخی، بلکه پختهترین واکنشِ روانِ انسان در برابر ابتذالِ آزادیهای بیصاحبِ امروزی است. چه شیرین و باشکوه است که آدمی، ارادهی خسته و سرگردانِ خود را یکسره به دستانِ قدرتمندِ یک مرشد بسپارد و در این اسارتِ آگاهانه، سرانجام طعمِ بیبدیلِ رهایی از شرِ «خود بودن» و پاسخگو بودن را بچشد.@towardinside