هدف بزرگ لیبرالیسم در گذشته، تعیین محدودیت برای قدرت پادشاهان بود. هدف راستین لیبرالیسم در آینده، ت…
انتشار: 2026/07/24 15:48 UTC
هدف بزرگ لیبرالیسم در گذشته، تعیین محدودیت برای قدرت پادشاهان بود. هدف راستین لیبرالیسم در آینده، تعیین محدودیت برای قدرت پارلمانها خواهد بود.— هربرت اسپنسر@towardinside
پستهای تلگرام — رو به درون
هر اختلال شخصیت چطور تو را جذب میکند؟خودشیفته: با کاریزما و اعتمادبهنفسششخصیت نمایشی: با رمانتیکبازیهای شدیدشخصیت وابسته: با مطیع بودنوسواسی ـ اجباری: با مسئولیتپذیری زیادشخصیت اجتنابی: با آرام و کمحاشیه بودنپارانوئید: با بیش از حد محتاط بودناسکیزوتایپال: با مرموز بودناسکیزوئید: با سرد و دستنیافتنی بودنمرزی: با شدت عاطفی و رابطههای بسیار پرشورضداجتماعی: با جسارت، بیپروایی و نترس بودن@towardinside
سبیلی که بیعرضگی را پنهان میکندسبیل همیشه نشانه مردانگی نیست؛ گاهی پناهگاه مردی است که از مردانگی تهی است. در یک گروه، سبیل نشانه اقتدار، اعتمادبهنفس و حضور مردانه است؛ اما در گروهی دیگر، درست برعکس، به پوششی برای پنهان کردن ناتوانی تبدیل میشود. از منظر روانکاوی، انسان گاهی دقیقاً به همان نشانهای پناه میبرد که فقدانش را انکار میکند: سبیل پرپشت، صدای کلفت یا ژست خشن، میتواند بیش از آنکه چیزی را اثبات کند، چیزی را بپوشاند. در اینجا سبیل دیگر علامت مردانگی نیست؛ نقابی است بر اضطرابِ نداشتن آن.@towardinside
«نخستین درس علم اقتصاد، کمیاب بودن است: هیچگاه منابع به میزان کافی برای برآوردن تمام خواستههای متقاضیان وجود ندارد. نخستین درس علم سیاست، نادیدهگرفتن نخستین درس علم اقتصاد است.»— توماس سوول@towardinside
هیولاهای ایزوله؛ خطراتِ زندگی در دنیای درونیعلی اشکان نژادبعضی آدمها در دنیایی کاملاً ایزوله زندگی میکنند و تمام معیارهایشان برای ارزیابی اتفاقات، صرفاً درونی و ساختهی ذهن خودشان است. آنها هیچ ارتباطی با عالم واقع ندارند و حاضر نیستند تصوراتشان را با واقعیت بیرون تنظیم کنند. در نتیجه، هر تصمیم عجیبی را بر اساس همان منطق درونی میگیرند و توجیه میکنند. مثلاً بهسادگی به خود حق میدهند پول کسی را بردارند، فقط به این دلیل که در ذهنِ منزویِ خودشان به این نتیجه رسیدهاند؛ بدون اینکه اصلاً ببینند در دنیای واقعی چه میگذرد.ترسناک بودن این آدمها دقیقاً در همین قطع ارتباط با واقعیت است. وقتی کسی در پیلهی معیارهای شخصیاش حبس شده باشد، میتواند دست به هر کار خطرناکی بزند و کاملاً هم باورش داشته باشد. دست بردن به پول دیگران فقط یک مثال ساده است؛ انسانی که با جهان واقعی بیگانه شده و تنها بر اساس خیالاتش عمل میکند، هیچ مرزی نمیشناسد و مستعد گرفتن عجیبترین و ترسناکترین تصمیمات است.@towardinside
چرا نوستالژیها فضای فرهنگی قرن بیستویکم را تسخیر کردهاند؟🔴 دنیای هنر را اشباحِ گذشته به تسخیر خودشان درآوردهاند. جیسون فاراگو، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، دو سال پیش، در مقالۀ بلندی در نیویورک تایمز مگزین، نوشت: «اکنون تقریباً یکچهارم از قرنی را پشت سر گذاشتهایم که به احتمال زیاد در تاریخ بهعنوان قرنی شناخته خواهد شد که کمترین نوآوری، کمترین تحول و کمترین ابتکار را از زمان اختراع ماشین چاپ تا امروز داشته است». فاراگو به مُد جدیدی در عرصههای مختلف هنری، از موسیقی تا سینما اشاره میکرد که چیزی نبود، جز بستهبندیِ دوبارۀ موسیقیها و فیلمهای قدیمی.🔴 فاراگو نمونهای از منتقدان فرهنگی روزافزونی است که دربارۀ برهوتِ فرهنگی قرن بیستویکم مینویسند. در میان آنها، مارک فیشر، نویسنده و منتقد هنری تأثیرگذار بریتانیایی، یکی از شاخصترین چهرههاست. فیشر در کتاب مشهور خود، اشباح زندگی من، آنچه «رکود فرهنگی و اجتماعی معاصر» میدانست را با مفهوم هانتولوژی توضیح داد. هانتولوژی در اصل، واژهای بود که دریدا، فیلسوف فرانسوی، در دهۀ ۹۰میلادی ساخت تا بگوید شبحِ مارکس و مارکسیسم دائماً در سالهای پس از فروپاشی شوروی بازخواهد گشت. 🔴 مارک فیشر هانتولوژی را از اساس بازتفسیر کرد. نسخهٔ فیشر از هانتولوژی حول ایدۀ «آیندههای ازدسترفته» میگردد؛ این احساس که «آینده» قربانیِ محققنشدنِ پیشرفتهایی شده است که روشنگری و سرمایهداری در قرن بیستم وعده داده بودند. بدینترتیب، انسداد آینده به چشماندازی فرهنگی انجامیده که در آن نوستالژی و احیای گذشته دست بالا را دارند: چهرههای فکریِ برجستۀ روز، نویسندگانیاند که دهها سال است از دنیا رفتهاند؛ موسیقیهای محبوبِ زمانه، دهها سال پیش ساخته شدهاند و وضع سینما و نقاشی و رمان هم همین است.🔴 فیشر میگوید فرهنگِ همهگیرِ «بازیافت زبالهها»، بیش از همهجا، در خودِ عرصۀ فرهنگ محقق شده؛ امری که به نوعی انتزاع کسالتآور دامن زده است. آثار فرهنگی بهشکلی ناگوار، بیارتباط به شرایط امروز به نظر میرسند.🔴 الی مولد، استاد جغرافیای انسانی در دانشگاه لندن، مینویسد: چرخۀ بازیافت فرهنگی باعث میشود «امر نو» چیزی جز بازآرایی «امر کهنه» نباشد. این فرایند اثری «شبحگون» پدید میآورد که در آن پژواک گذشته جای امید به آینده را میگیرد. سیل بیپایان بازسازیهای هالیوودی، صنعتِ نوستالژی در سریالها و رمانها، یا گروههای موسیقی بزرگی که دائماً تورهای جدیدی با اجرای آهنگهای قدیمیشان ترتیب میدهند، نمونههای آشکاری از هانتولوژی هستند. اما هانتولوژیِ فیشر پیامدهای عمیق سیاسی و اجتماعی نیز دارد.🔴 فیشر استدلال میکرد که اجماع نولیبرالی جامعه را در نوعی «حالِ ابدی» گرفتار کرده است؛ حالی که در آن امکان تصور آیندهای متفاوت از میان رفته است. در نتیجه، چشمانداز سیاسی نیز از ایدههای دوراندیشانه و تحولآفرین تهی شده و ایدئولوژیها و شکستهای گذشته همچنان زمان حال را به تسخیر خودشان درآوردهاند. جنایتهای پیدرپی اسرائیل و حمایتهای مداوم آمریکا و اروپا از این جنایتها، از نظر فیشر، یکی از آشکارترین نمونههای این گیرافتادن در «چرخۀ شبحگون شکستهای گذشته» است. 🔴 الی مولد مینویسد: اگرچه مفهوم هانتولوژی در مجموع نگاهی بدبینانه به فضای فرهنگی امروز دارد، اما ظرفیت سیاسیِ آن در این است که ما را به شناسایی اشباح گذشته و آیندههای ازدسترفتهای فرامیخواند که زمان حال ما را تسخیر کردهاند. این مسئله امروز بیش از همیشه ضروری است، زیرا در مواجهه با بحرانهای عمیقی که ترکیب سرمایهداری، پوپولیسم و تکنولوژی آفریدهاند، توسل به نوستالژی به جای اندیشیدن به نوآوریهای حقیقی، بزرگترین خطایی است که میتوانیم بکنیم. @towardinside
راز درونِ پرده چه داند فلک، خموشای مدعی نزاعِ تو با پردهدار چیست؟سهو و خطایِ بنده گَرَش اعتبار نیستمعنیِ عفو و رحمتِ آمُرزگار چیست؟حافظ@towardinside