رفتم سوپری ،صاحب مغازه در خرما رو باز کرد به نفر پشتیم نشون بده که تازه است من یه لحظه خون به مغزم…
انتشار: 2026/06/18 19:55 UTC
رفتم سوپری ،صاحب مغازه در خرما رو باز کرد به نفر پشتیم نشون بده که تازه است من یه لحظه خون به مغزم نرسید فکر کردم چون پنجشنبه است خیراته یدونه برداشتم گفتم خدا رحمت کنه یهو فهمیدم چه گندی زدم سریع گذاشتم سرجاش تا خونه مثل اسب میخندیدم• چوچاق •@Tweety_offical
