زن از کم محبتی شوهرش شاکی بود.شوهرش را دیدم؛ روانش،دست نداشت؛ به همین خاطر هم نمیتوانست محبت را بگی…
انتشار: 2026/06/18 20:10 UTC
زن از کم محبتی شوهرش شاکی بود.شوهرش را دیدم؛ روانش،دست نداشت؛ به همین خاطر هم نمیتوانست محبت را بگیرد و هم نمیتوانست بدهد.او پر از خاطراتی بود که دستش را برای کمک خواستن دراز کرده بود و کسی نگرفته بود و در نهایت این عضو به درد نخور بخاطر عدم استفاده تحلیل رفته بود و خشک شده بود.ولی نکتهی مهمتر این است که این دست های خشک شده، دیگر خشک شدهاند و باید آن را پذیرفت و با این معلولیت زیست؛ نفسِ مسیحایی برای زنده کردن مردگانِ روان وجود ندارد؛ به همین خاطر است که زمانی که برای فرزندت نگذاشتی را نمیتوانی بعدا جبران کنی: شاخهای که در دنیایِ روان خشک شد، خشک شد.• دکتر صدیق •@Tweety_offical
