سر خیابون یه ماشین پنجرکرده بود، یه خانوم و یه بچه کنارش وایساده بودن،زدم کنار بهشون کمک کردم لاستی…
انتشار: 2026/07/31 14:40 UTC
سر خیابون یه ماشین پنجرکرده بود، یه خانوم و یه بچه کنارش وایساده بودن،زدم کنار بهشون کمک کردم لاستیک رو جا بندازن، دیدم پسربچهش زیر گوش مامانش پچ پچ میکنهخانومه هم خندهش گرفت، گفتم چیزی شده؟ گفت قبل اینکه بیاین پسرم ازم پرسید مامان بلدی؟ گفتم نترس خدا بهمون کمک میکنهالان که شما اومدین و کمک کردین دم گوشم گفت مامان ایشون خداست؟!چقدر تحت تاثیر این حرف قرار گرفتم، بغضم گرفت، یه مدت طولانی بغلش کردم و خداحافظی کردم رفتم، برگشتم خونه دیدم کیف پولم نیست بیشرفا جیب خدا رو میزنن آخه؟》خلافکار《@Tweety_offical
