
اینجا براتون نقاشی ها و نقاش ها و داستان هاشون رو تعریف میکنم (پروفایل قسمتی از نقاشی کرونوس بال های کیوپید ها رو میبرد هست )
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 17 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 17 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
نوشتم چهار قرن بعد درک میشم ۱۰ نفر لفت دادن 🫠فکنم بهشون برخورد که قراره یه روز نقاشی هام درک بشن 😂
تأثیر پنهان ال گرکو بر هنر مدرنغولهای هنر مدرن آنطور که تصور میشود همهچیز را از ابتدا و بهتنهایی اختراع نکردند. هنرمندانی مانند پیکاسو، سزان، مودیلیانی و پولاک هنگام خلق آثارشان، به مطالعهٔ یک استاد متعلق به صدها سال پیش پرداختند: ال گرکو.ال گرکو در زمان خودش به دلیل پیکرههای کشیده و انتخابهای غیرمعمولش در استفاده از رنگ، چندان درک نمیشد. اما قرنها بعد، هنگامی که نقاشان مدرن بدنهای پیچخورده، ضربهقلمهای پرتحرک و شیوهٔ منحصربهفرد استفاده از نور در آثار او را کشف کردند، از او الهام گرفتند.امروزه بسیاری از رویکردهایی که آنها را «مدرن» مینامیم، در واقع بازتاب همان ردّ قلمهایی هستند که در قرن شانزدهم بر بوم گذاشته شدند.«احتمالا آثار شاهکار منم 4 قرن بعد درک میشن🥲»تأثیر پنهان ال گرکو بر هنر مدرنغولهای هنر مدرن آنطور که تصور میشود همهچیز را از ابتدا و بهتنهایی اختراع نکردند. هنرمندانی مانند پیکاسو، سزان، مودیلیانی و پولاک هنگام خلق آثارشان، به مطالعهٔ یک استاد متعلق به صدها سال پیش پرداختند: ال گرکو.ال گرکو در زمان خودش به دلیل پیکرههای کشیده و انتخابهای غیرمعمولش در استفاده از رنگ، چندان درک نمیشد. اما قرنها بعد، هنگامی که نقاشان مدرن بدنهای پیچخورده، ضربهقلمهای پرتحرک و شیوهٔ منحصربهفرد استفاده از نور در آثار او را کشف کردند، از او الهام گرفتند.امروزه بسیاری از رویکردهایی که آنها را «مدرن» مینامیم، در واقع بازتاب همان ردّ قلمهایی هستند که در قرن شانزدهم بر بوم گذاشته شدند.«احتمالا آثار شاهکار منم 4 قرن بعد درک میشن🥲»
در خوان پنجم اسفندیار به نبرد با سیمرغ میرسد، پهلوان رویینتن از طریق ارابه به سیمرغ حمله میکند و او را میکشد.(این سیمرغ با سیمرغی که زال را پروراند متفاوت است، در هفت خوان اسفندیار شاهد سیمرغی اهریمنی هستیم.)تصویر از شاهنامهای برای حدود سال ۷۰۹ شمسیاست. موزهی متروپولین.و در خوان چهارم زن جادوگر که میخواست اسفندیار را از راهی که رفته منصرف سازددر خوان پنجم اسفندیار به نبرد با سیمرغ میرسد، پهلوان رویینتن از طریق ارابه به سیمرغ حمله میکند و او را میکشد.(این سیمرغ با سیمرغی که زال را پروراند متفاوت است، در هفت خوان اسفندیار شاهد سیمرغی اهریمنی هستیم.)تصویر از شاهنامهای برای حدود سال ۷۰۹ شمسیاست. موزهی متروپولین.و در خوان چهارم زن جادوگر که میخواست اسفندیار را از راهی که رفته منصرف سازد
🍷 یک صحنه، نگاههای متفاوت…وقتی صحبت از «شام آخر» میشود، بیشتر ما به یاد لئوناردو داوینچی میافتیم. اما این صحنه در طول قرنها، توسط هنرمندان بسیاری با شیوههای متفاوت به تصویر کشیده شده است.لئوناردو داوینچی بر واکنشهای متفاوت افراد حاضر بر سر میز تمرکز کرد. به این ترتیب، او تنها یک صحنهٔ مذهبی را به تصویر نکشید، بلکه لحظهای را خلق کرد که احساسات انسانی نیز در آن دیده میشود.گیرلاندايو ترکیبی آرامتر و متعادلتر ایجاد کرد، در حالی که آندرهآ دل کاستانیو با خطوط قدرتمند و توجه ویژه به فضای معماری اثر، برجسته شد.تینتورتو نیز به صحنه حرکت و نور بخشید و ترکیببندی را زندهتر و تأثیرگذارتر کرد.قرنها بعد، سالوادور دالی این صحنهٔ شناختهشده را با دنیای خیالپردازانهٔ خودش بازآفرینی کرد. اندی وارهول نیز آن را با زبان فرهنگ بصری مدرن پیوند داد.یک داستان واحد، در دورههای مختلف و با نگاههای متفاوت روایت شده است.شاید زیبایی هنر دقیقاً همینجا باشد: چیزی که تغییر میکند فقط نقاشی نیست، بلکه دنیای آدمهایی است که به آن نگاه میکنند. 🖼️🍷 یک صحنه، نگاههای متفاوت…وقتی صحبت از «شام آخر» میشود، بیشتر ما به یاد لئوناردو داوینچی میافتیم. اما این صحنه در طول قرنها، توسط هنرمندان بسیاری با شیوههای متفاوت به تصویر کشیده شده است.لئوناردو داوینچی بر واکنشهای متفاوت افراد حاضر بر سر میز تمرکز کرد. به این ترتیب، او تنها یک صحنهٔ مذهبی را به تصویر نکشید، بلکه لحظهای را خلق کرد که احساسات انسانی نیز در آن دیده میشود.گیرلاندايو ترکیبی آرامتر و متعادلتر ایجاد کرد، در حالی که آندرهآ دل کاستانیو با خطوط قدرتمند و توجه ویژه به فضای معماری اثر، برجسته شد.تینتورتو نیز به صحنه حرکت و نور بخشید و ترکیببندی را زندهتر و تأثیرگذارتر کرد.قرنها بعد، سالوادور دالی این صحنهٔ شناختهشده را با دنیای خیالپردازانهٔ خودش بازآفرینی کرد. اندی وارهول نیز آن را با زبان فرهنگ بصری مدرن پیوند داد.یک داستان واحد، در دورههای مختلف و با نگاههای متفاوت روایت شده است.شاید زیبایی هنر دقیقاً همینجا باشد: چیزی که تغییر میکند فقط نقاشی نیست، بلکه دنیای آدمهایی است که به آن نگاه میکنند. 🖼️
🎨 معنای پنهان در پسِ آنچه دیده میشود: سمبولیسم (نمادگرایی)سمبولیسم، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت. در این شیوه، هنرمندان تنها آنچه را میدیدند به تصویر نمیکشیدند، بلکه احساسات، اندیشهها و دنیای خیال خود را نیز در آثارشان بازتاب میدادند.در این مکتب، رنگها، پیکرهها و اشیا اغلب معناهایی فراتر از ظاهر خود دارند. هنرمندان با الهام از اسطورهها، طبیعت، رؤیاها و دنیای درونی انسان، آثاری رازآلود، شاعرانه و اندیشهبرانگیز خلق کردند.از مهمترین هنرمندان این جنبش میتوان به گوستاو مورو، اودیلون ردون، آرنولد بوکلین، فرناند کنوف، کارلوس شوابه، ژان دلویل و فرانتس فون اشتوک اشاره کرد.سمبولیسم بیننده را تنها به تماشای اثر دعوت نمیکند، بلکه او را به کشف احساس، مفهوم و معنای نهفته در پسِ آن فرامیخواند. ✨🎨 معنای پنهان در پسِ آنچه دیده میشود: سمبولیسم (نمادگرایی)سمبولیسم، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت. در این شیوه، هنرمندان تنها آنچه را میدیدند به تصویر نمیکشیدند، بلکه احساسات، اندیشهها و دنیای خیال خود را نیز در آثارشان بازتاب میدادند.در این مکتب، رنگها، پیکرهها و اشیا اغلب معناهایی فراتر از ظاهر خود دارند. هنرمندان با الهام از اسطورهها، طبیعت، رؤیاها و دنیای درونی انسان، آثاری رازآلود، شاعرانه و اندیشهبرانگیز خلق کردند.از مهمترین هنرمندان این جنبش میتوان به گوستاو مورو، اودیلون ردون، آرنولد بوکلین، فرناند کنوف، کارلوس شوابه، ژان دلویل و فرانتس فون اشتوک اشاره کرد.سمبولیسم بیننده را تنها به تماشای اثر دعوت نمیکند، بلکه او را به کشف احساس، مفهوم و معنای نهفته در پسِ آن فرامیخواند. ✨
اوضاع الآنم دقیقا همینه
برهنگی او میتواند نماد روحی باشد که از هر تعلق زمینی رها شده است. حالت خمیده، نداشتن پوشش و کیفیت رؤیایی حضورش، این احساس را القا میکند که او یک روح است؛ نه کاملاً در این جهان و نه کاملاً در جهان دیگر. در همین حال، مادر که جامهٔ سیاه سوگواری بر تن دارد، همچنان به دنیای خاکی وابسته مانده و زانو زده است؛ گویی برای دخترش دعا میکند یا با او سخن میگوید. صلیبی که در میان آن دو قرار گرفته، همچون سنگ قبری و مرزی میان جهان مادی و جهان معنوی عمل میکند.شاید دختر برای آرام کردن مادر آمده باشد. یا شاید، همانگونه که در بسیاری از رؤیاها رخ میدهد، مرز میان هویتها از بین میرود؛ اندوه، زندگان را به سایههایی خاموش و مردگان را به خاطراتی تبدیل میکند که هرگز محو نمیشوند. حتی ممکن است این مادر باشد که از دنیا رفته و کنار صلیب انتظار میکشد، در حالی که دختر، که هنوز زنده است، او را در رؤیایی آکنده از غم دوباره ملاقات میکند.برهنگی او میتواند نماد روحی باشد که از هر تعلق زمینی رها شده است. حالت خمیده، نداشتن پوشش و کیفیت رؤیایی حضورش، این احساس را القا میکند که او یک روح است؛ نه کاملاً در این جهان و نه کاملاً در جهان دیگر. در همین حال، مادر که جامهٔ سیاه سوگواری بر تن دارد، همچنان به دنیای خاکی وابسته مانده و زانو زده است؛ گویی برای دخترش دعا میکند یا با او سخن میگوید. صلیبی که در میان آن دو قرار گرفته، همچون سنگ قبری و مرزی میان جهان مادی و جهان معنوی عمل میکند.شاید دختر برای آرام کردن مادر آمده باشد. یا شاید، همانگونه که در بسیاری از رؤیاها رخ میدهد، مرز میان هویتها از بین میرود؛ اندوه، زندگان را به سایههایی خاموش و مردگان را به خاطراتی تبدیل میکند که هرگز محو نمیشوند. حتی ممکن است این مادر باشد که از دنیا رفته و کنار صلیب انتظار میکشد، در حالی که دختر، که هنوز زنده است، او را در رؤیایی آکنده از غم دوباره ملاقات میکند.
نقاشی «اندوه» فضایی رازآلود و تأملبرانگیز دارد. هویت این دو زن مشخص نیست و بیننده باید خود دربارهٔ معنای دیدار آنها بیندیشد. چهرهٔ مادر نیز بر اساس چهرهٔ مادر واقعی آنا آنشر نقاشی شده و به اثر جنبهای شخصی بخشیده است.پس کدامیک از دنیا رفته است؟از نظر بصری، دختر حالتی شبحگونه دارد؛ برهنه، فرازمینی و گویی میان بودن و نبودن معلق است. او از نظر جسمانی حضور دارد، اما از نظر روحی دور و دستنیافتنی به نظر میرسد. برهنگی او جنبهای شهوانی ندارد، بلکه نمادی از آسیبپذیری، عریانی روح و شاید برهنه شدن انسان در برابر مرگ است. در مقابل، زن سالخورده با لباس سیاه عزاداری، ریشه در دنیای زندگان دارد؛ گویی سنگینی زمان، رنج و ادامهٔ زندگی را بر دوش میکشد.احتمالاً این دختر است که از دنیا رفته است.نقاشی «اندوه» فضایی رازآلود و تأملبرانگیز دارد. هویت این دو زن مشخص نیست و بیننده باید خود دربارهٔ معنای دیدار آنها بیندیشد. چهرهٔ مادر نیز بر اساس چهرهٔ مادر واقعی آنا آنشر نقاشی شده و به اثر جنبهای شخصی بخشیده است.پس کدامیک از دنیا رفته است؟از نظر بصری، دختر حالتی شبحگونه دارد؛ برهنه، فرازمینی و گویی میان بودن و نبودن معلق است. او از نظر جسمانی حضور دارد، اما از نظر روحی دور و دستنیافتنی به نظر میرسد. برهنگی او جنبهای شهوانی ندارد، بلکه نمادی از آسیبپذیری، عریانی روح و شاید برهنه شدن انسان در برابر مرگ است. در مقابل، زن سالخورده با لباس سیاه عزاداری، ریشه در دنیای زندگان دارد؛ گویی سنگینی زمان، رنج و ادامهٔ زندگی را بر دوش میکشد.احتمالاً این دختر است که از دنیا رفته است.
وقتی اسم هنر میاد دنیا فانتزی و هنر سورئال حرف اول رو میزنه و در هر دوره فردی در این سبک قصه رو براتون به تصویر میکشه کدوم دوره از نظر شما بهتر تخیل شما رو به شما نشون داده ؟وقتی اسم هنر میاد دنیا فانتزی و هنر سورئال حرف اول رو میزنه و در هر دوره فردی در این سبک قصه رو براتون به تصویر میکشه کدوم دوره از نظر شما بهتر تخیل شما رو به شما نشون داده ؟
گوشواره مروارید محبوب ترین جواهر و آویزه گوش در اروپا بود و هر نقاش با هنر و سبک خودش اونو نشون میداد از هنر بوتچلی تو قرن 13 تا ورمیر با نقاشی دختری با گوشواره مرواریدگوشواره مروارید محبوب ترین جواهر و آویزه گوش در اروپا بود و هر نقاش با هنر و سبک خودش اونو نشون میداد از هنر بوتچلی تو قرن 13 تا ورمیر با نقاشی دختری با گوشواره مروارید
یکی از صُلَحایِ لبنان که مَقاماتِ او در دیارِ عرب مذکور بود و کرامات مشهور، به جامعِ دِمشق در آمد و بر کنار بِرکهٔ کَلّاسه طهارت همیساخت؛ پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقّت از آن جایگه خلاص یافت. چون از نماز بپرداختند یکی از اصحاب گفت: مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدن است.گفت: آن چیست؟گفت: یاد دارم که شیخ به روی دریایِ مغرب برفت و قدمش تر نشد، امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند؟!گلستان سعدی. در اخلاق درويشان حکايت ۹ .