نگاهی به سیستم مدیریت و کنترل در زاگرس ۵۰۰۰ سال پیش. گیراست!🆔 @shahname_yazd
انتشار: 2026/08/20 16:19 UTCدریافت: 2026/08/21 07:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 07:25 UTC
نگاهی به سیستم مدیریت و کنترل در زاگرس ۵۰۰۰ سال پیش. گیراست!🆔 @shahname_yazd
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- انجمن شاهنامه فردوسی یزد · تطابق دقیق — ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ۵:۲۵
- خردسرای فردوسی یزد · تطابق دقیق — ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ۷:۲۵
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — خردسرای فردوسی یزد
دوبیتی انگار روح جمعی ما است چرا که از فهلویات وخسروانیات تا اکنون در ذهن و زبان ملت ما جاری است -چنانکه حماسه ها و استوره های ملی ما- و در هر اقلیم به زبان بومی همان سامان . چه بسا اگر قید وزن و قافیه نبود مانند هایکو بعنوان یک شعر کوتاه، جهانی میشد چنانکه ترجمههای رباعیات خیام با فیتزجرالد شده است (البته با نگاه فلسفی وهستی شناسانه آن) . این شعر کوتاه، ساده ، ظریف ودر قالب ویژه؛ میتواند اندوه و شادی توامان را در خود جای دهد که از هر قالب شعری دیگر ساخته نیست. گاهی گفته میشود زمان دوبیتی به سرآمده است به نگر بنده اما چنین نیست و تا این قالب شعری سراینده و خواننده دارد بایسته است سروده شود. اکنون چند دوبیتی از این کمترین فرزند نیما: 👇کنارت تُرک شیرازی به چند است سمرقندی و قفقازی به چند است به چشمانت بگو با نقد جانم خریدارش منم راضی به چند است به بالا سرو و لیمو، نار داری سر ما یا سر بازار داری حواس من به شعر تازهام بود مزن چشمک مگر آزار داری دوچشم سبز بادامی فراوان زالال آبی و شب فامی فراوان تو آنِ دیگری داری عزیزم وگرنه هر زن خامی فراوان گُل از گُل میشکوفد سنگ از سنک سکوت از خامُشی آهنگ از آهنگ دوچشمان تفنگ بر دوشَت اکنون خیال صلح دارد یا سر جنگ قصیده چین چین دامن تو دوبیتی چشم های روشن تو حماسه رامِ راهِ توسن توغزلها خونشان بر گردن تو سر پیدا و پنهان خودش بود شبیه قهر و پیمان خودش بود نکن منعَم که در بُرد نهایی دوچشمش عین چشمان خودش بود. زمستان رفت و فصل ماتَرَک بود عروسش دختر کِشت و کَرَک بود مترسک رفت و جز خود کس ندانست که از دل عاشق آن دخترک بود شب از گفت و شُنفتش گشت خالی سحر از جا و جفتش گشت خالی برای کشتن راز مگویی تفنگ از حرف مفتش گشت خالی دو زُلفش گفت از دامش رهانید دو چشم ... از شور بادامش رهانید دو خط از دستخط ابرویش گفت:هم از عفو و هم اعدامش رهانید به نازِرنگ وارنگم گرفتی به بازی در فراچنگم گرفتی دل شمشادیام مال خودم بود تَله گشتی و تیرنگم گرفتی به سوز بارش نمنم بمیرم به ساز زخمه های غم بمیرم تومی گویی بمان دنیا همین است چگونه هم بمانم هم بمیرم!؟ دَمِ بود و نبود آمد کبوتر میان داغ و دود آمد کبوتر به جای شاخه بر شاخ تفنگیندانسته فرود آمد کبوتر غروبِ ماهِ مجبور است اینجا شبِ پرواز شبکور است اینجا به خوشهخوشهی خونین بالَش ترانه خفته در گور است اینجا. شمال و کار و کِشتم میشناسند جنوب و خار و خشتم میشناسند جلیل قیصریام مرد ابری به چشمان درشتم میشناسند. ✍️#جلیل_قیصری🆔 @shahname_yazd
دوبیتی انگار روح جمعی ما است چرا که از فهلویات وخسروانیات تا اکنون در ذهن و زبان ملت ما جاری است -چنانکه حماسه ها و استوره های ملی ما- و در هر اقلیم به زبان بومی همان سامان . چه بسا اگر قید وزن و قافیه نبود مانند هایکو بعنوان یک شعر کوتاه، جهانی میشد چنانکه ترجمههای رباعیات خیام با فیتزجرالد شده است (البته با نگاه فلسفی وهستی شناسانه آن) . این شعر کوتاه، ساده ، ظریف ودر قالب ویژه؛ میتواند اندوه و شادی توامان را در خود جای دهد که از هر قالب شعری دیگر ساخته نیست. گاهی گفته میشود زمان دوبیتی به سرآمده است به نگر بنده اما چنین نیست و تا این قالب شعری سراینده و خواننده دارد بایسته است سروده شود. اکنون چند دوبیتی از این کمترین فرزند نیما: 👇کنارت تُرک شیرازی به چند است سمرقندی و قفقازی به چند است به چشمانت بگو با نقد جانم خریدارش منم راضی به چند است به بالا سرو و لیمو، نار داری سر ما یا سر بازار داری حواس من به شعر تازهام بود مزن چشمک مگر آزار داری دوچشم سبز بادامی فراوان زالال آبی و شب فامی فراوان تو آنِ دیگری داری عزیزم وگرنه هر زن خامی فراوان گُل از گُل میشکوفد سنگ از سنک سکوت از خامُشی آهنگ از آهنگ دوچشمان تفنگ بر دوشَت اکنون خیال صلح دارد یا سر جنگ قصیده چین چین دامن تو دوبیتی چشم های روشن تو حماسه رامِ راهِ توسن توغزلها خونشان بر گردن تو سر پیدا و پنهان خودش بود شبیه قهر و پیمان خودش بود نکن منعَم که در بُرد نهایی دوچشمش عین چشمان خودش بود. زمستان رفت و فصل ماتَرَک بود عروسش دختر کِشت و کَرَک بود مترسک رفت و جز خود کس ندانست که از دل عاشق آن دخترک بود شب از گفت و شُنفتش گشت خالی سحر از جا و جفتش گشت خالی برای کشتن راز مگویی تفنگ از حرف مفتش گشت خالی دو زُلفش گفت از دامش رهانید دو چشم ... از شور بادامش رهانید دو خط از دستخط ابرویش گفت:هم از عفو و هم اعدامش رهانید به نازِرنگ وارنگم گرفتی به بازی در فراچنگم گرفتی دل شمشادیام مال خودم بود تَله گشتی و تیرنگم گرفتی به سوز بارش نمنم بمیرم به ساز زخمه های غم بمیرم تومی گویی بمان دنیا همین است چگونه هم بمانم هم بمیرم!؟ دَمِ بود و نبود آمد کبوتر میان داغ و دود آمد کبوتر به جای شاخه بر شاخ تفنگیندانسته فرود آمد کبوتر غروبِ ماهِ مجبور است اینجا شبِ پرواز شبکور است اینجا به خوشهخوشهی خونین بالَش ترانه خفته در گور است اینجا. شمال و کار و کِشتم میشناسند جنوب و خار و خشتم میشناسند جلیل قیصریام مرد ابری به چشمان درشتم میشناسند. ✍️#جلیل_قیصری🆔 @shahname_yazd
#نوای_ماندگار🎼🎶 آواز همایون روانشاد بانو #هایده سنتور: #منوچهر_صادقیآشنایان ره عشق گرم خون بخورندناکسم گر به شکایت سوی بیگانه رومخُرَّم آن دَم که چو حافظ به تَوَلّای وزیرسرخوش از میکده با دوست به کاشانه رومشب آرام🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
چو بشنید رستم، سرش خیره گشتجهان پیش چشماندرش تیره گشتچو بگشاد خَفتان و آن مهـره دید،همــه جامـهی پهلــوی بردرید🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
💠 تفاوت خردورزی و خردمندی و ارتباط آن نخستین بار به شیوه کنشگرانهی ان در کتاب خرد پویا و سپس در کتاب مرجع خودشناسی و خودآگاهی: بالندگی روان با حکمت واکاوی شد. 🕊 کانال دانایان #خردپویا🛫 @kheradpouya🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
نه فرشتهام نه شیطان✍️ زندهیاد #حسین_منزوینه فرشتهام ، نه شیطان ، کیام و چیام؟ همینم!نه ز باده و نه زآتش ، که نوادهی زمینم!منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی؛نه سپیدهدم به دستم ، نه ستاره بر جبینم!منم و ردای تنگی که به جز «من»اش نگنجدنه فلک بر آستانم ، نه خدا در آستینم!نه حقِ حقم ، نه ناحق! نه بدم ، نه خوبِ مطلق!سیه و سپیدم : ابلق! که به نیک و بد عجینم!نه برانمش، نه در بر کشَمَش ، غم است دیگر!چه بگویم از حریفی که مناش نمیگزینم؟نزنم نمک به زخمی که همیشگی است، باری،که نه خستهی نخستین، نه خراب آخرینم!تب بوسهایم از آن لب، به غنیمت است امشب؛که نه آگهام که فردا ، چه نشسته در کمینم!🆔 @shahname_yazd
