چاقوی میوه خوری را غلاف کن!چند تن از مخاطبان پرسیدهاند «چرا در کانالت تقریباً فقط فیلمها و سریال…
انتشار: 2026/07/19 15:38 UTC
چاقوی میوه خوری را غلاف کن!چند تن از مخاطبان پرسیدهاند «چرا در کانالت تقریباً فقط فیلمها و سریالهای خارجی را معرفی میکنی؟ شما که دم از ایراندوستی میزنید، چرا تا امروز ندیدهایم یک سریال تولید ایران را معرفی کنید؟»چون مسئله فقط خوب یا بد بودن یک فیلم نیست. مسئله این است که این فیلم یا سریال چه نسبتی با جامعه برقرار میکند.بخش بزرگی از تولیدات امروز ما، بهخصوص در پلتفرمها، مدام در حال بازنمایی خیانت، خشونت، فساد، انتقام، فروپاشی اخلاقی، روابط بیمار، پول و قدرت است. گاهی هم یک عشق مثلثی، مربعی و چندضلعی یا یک عنصر سیاسی و تاریخی به آن اضافه میشود. اما در نهایت، بخش بزرگی از این تولیدات در جهان سیاهی، بحران و فروپاشی میچرخند.و وقتی از سازندگان میپرسی چرا چنین میسازید، پاسخ این است: «ما داریم واقعیت جامعه را نشان میدهیم.»اما آیا واقعیت جامعه فقط همین است؟ در جامعهای که میلیونها نفر هر روز کار میکنند، عاشق میشوند، خانواده میسازند، به هم اعتماد میکنند، از دیگری مراقبت میکنند، چیزی یاد میدهند، چیزی میسازند و برای آینده رویا دارند، آیا میتوان فقط یک برش محدود از جامعه را انتخاب کرد و نام آن را «واقعیت» گذاشت؟اینجا پرسش مهمتری مطرح میشود: سینما و سریال فقط باید واقعیت موجود را گزارش کنند؟ یا میتوانند چیزی فراتر از آن باشند؟برای من، پاسخ را میشود در آکیرا کوروساوا دید.عمداً کوروساوا را انتخاب کردهام. چون اگر قرار باشد بگوییم سینمای داستانی چرا نباید صرفاً درگیر بازنمایی خشونت و سیاهی باشد، واقعاً از کوروساوا خشونتپردازتر نداریم!در فیلمهای او شمشیر، قتل، شورش، گروگانگیری، جنگ و آدمهای خشن کم نیستند. اما وقتی فیلم کوروساوا را میبینی، خیلی زود متوجه میشوی که موضوع اصلی، آن چهار تا شمشیری نیست که اینطرف و آنطرف میرود.خشونت در فیلم کوروساوا فقط لایه اول ماجراست. پشت آن، قدرت، فقر، ترس، تنهایی، بیاعتمادی، اخلاق، مسئولیت، طبقه اجتماعی، فروپاشی نظم و امکان همکاری قرار دارد. شاید یک سامورایی شمشیر بکشد، اما موضوع اصلی فیلم شمشیر نیست؛ این است که چرا جامعهای به جایی رسیده که شمشیر باید جای قانون را بگیرد؟ چرا آدمها به هم اعتماد ندارند؟ و آیا در جهانی که همهچیز فروپاشیده، هنوز میشود اخلاق، مسئولیت و همکاری ساخت؟کوروساوا یک فیلمساز جهانی بود اما پیش از آن، عمیقاً ژاپنی بود. فیلمسازی که تمام عمرش را در ژاپنی گذراند که با بحرانهایی چون فقر، شکاف طبقاتی، بحران اقتصادی، فساد و نابرابری، نظامیگری، جنگ، شکست، ویرانی، اشغال، صنعتیشدن شتابان، آلودگی، فشار کار، سالمندی و رکود اقتصادی روبهرو بود.او با همه این بحرانها زندگی کرد و اتفاقاً مستقیماً هم به بخشی از آنها پرداخت. اما حتی وقتی به سراغ مسئلهای اجتماعی میرفت، آن را صرفاً به گزارش یک معضل تقلیل نمیداد بلکه سعی میکرد بپرسد انسان در دل این فقر، بیگانگی، خشونت و فروپاشی چه میکند؟او حتی برای ساختن جهانهای خشن و بحرانی هم عمدتاً سراغ شهر نرفت. بخش بزرگی از فیلمهای مهم او در روستاها و دهات میگذرد با آدمهایی که ساموراییاند، و لباسهایی متعلق به قرنها قبل به تن دارند.اما کوروساوا از گذشته، برای حرف زدن درباره آینده استفاده میکند. او به جای بازنمایی صرفِ جامعه موجود، امکان دیگری از انسان و جامعه را تصور میکند. آینهای از گذشته که رو به آینده کشورش گرفته شده است.اینجاست که تفاوت سینمای داستانی با گزارش روزانه روشن میشود. مسئله این نیست که در داستان خشونت نباشد.کوروساوا نشان میدهد که میتوان یکی از خشنترین جهانهای سینمایی را ساخت، اما درگیر ظاهر خشونت نشد. در سریالهای ما گاهی چهار نفر همدیگر را میکشند و تمام چیزی که باقی میماند، همان چهار نفرند که همدیگر را کشتهاند! اما در فیلم کوروساوا، خشونت فقط درِ ورودی است؛ از این در که وارد میشوی، تازه با پرسشهای اصلی مواجه میشوی.مسئله من با بخش بزرگی از تولیدات تصویری امروز ایران، (صدا و سیما که کلا بیرون گود است) پیش از نقد تکنیکی و زیباییشناختی، این است: این آثار چه نسبتی با کشور ما برقرار میکنند؟ چه رویایی برای جامعه تولید میکنند؟ و چه امکان دیگری از انسان ایرانی نشان میدهند؟سینما فقط آینه بخشی از جامعه نیست. سینما میتواند کارخانه تولید تصویر جامعه باشد. نشان دادن واقعیتهای دردناک، بیشتر کار سینمای مستند است و ساختن رویا، کار سینمای داستانی ـ حتی وقتی به قصههای کف جامعه امروز میپردازد!اما به نظر من، مسئله واقعی که پلتفرمها و روایتگران داستانی ما پشت آن پنهان میشوند، این است؛ آنها اساساً نمیتوانند چیزی فراتر از واقعیت موجود دم دست خودشان را تصور کنند!جامعهای که سینمایش دیگر رویا تولید نمیکند، توان تصور آینده را هم از دست میدهد!@yaser_arab57چاقوی میوه خوری را غلاف کن!چند تن از مخاطبان پرسیدهاند «چرا در کانالت تقریباً فقط فیلمها و سریالهای خارجی را معرفی میکنی؟ شما که دم از ایراندوستی میزنید، چرا تا امروز ندیدهایم یک سریال تولید ایران را معرفی کنید؟»چون مسئله فقط خوب یا بد بودن یک فیلم نیست. مسئله این است که این فیلم یا سریال چه نسبتی با جامعه برقرار میکند.بخش بزرگی از تولیدات امروز ما، بهخصوص در پلتفرمها، مدام در حال بازنمایی خیانت، خشونت، فساد، انتقام، فروپاشی اخلاقی، روابط بیمار، پول و قدرت است. گاهی هم یک عشق مثلثی، مربعی و چندضلعی یا یک عنصر سیاسی و تاریخی به آن اضافه میشود. اما در نهایت، بخش بزرگی از این تولیدات در جهان سیاهی، بحران و فروپاشی میچرخند.و وقتی از سازندگان میپرسی چرا چنین میسازید، پاسخ این است: «ما داریم واقعیت جامعه را نشان میدهیم.»اما آیا واقعیت جامعه فقط همین است؟ در جامعهای که میلیونها نفر هر روز کار میکنند، عاشق میشوند، خانواده میسازند، به هم اعتماد میکنند، از دیگری مراقبت میکنند، چیزی یاد میدهند، چیزی میسازند و برای آینده رویا دارند، آیا میتوان فقط یک برش محدود از جامعه را انتخاب کرد و نام آن را «واقعیت» گذاشت؟اینجا پرسش مهمتری مطرح میشود: سینما و سریال فقط باید واقعیت موجود را گزارش کنند؟ یا میتوانند چیزی فراتر از آن باشند؟برای من، پاسخ را میشود در آکیرا کوروساوا دید.عمداً کوروساوا را انتخاب کردهام. چون اگر قرار باشد بگوییم سینمای داستانی چرا نباید صرفاً درگیر بازنمایی خشونت و سیاهی باشد، واقعاً از کوروساوا خشونتپردازتر نداریم!در فیلمهای او شمشیر، قتل، شورش، گروگانگیری، جنگ و آدمهای خشن کم نیستند. اما وقتی فیلم کوروساوا را میبینی، خیلی زود متوجه میشوی که موضوع اصلی، آن چهار تا شمشیری نیست که اینطرف و آنطرف میرود.خشونت در فیلم کوروساوا فقط لایه اول ماجراست. پشت آن، قدرت، فقر، ترس، تنهایی، بیاعتمادی، اخلاق، مسئولیت، طبقه اجتماعی، فروپاشی نظم و امکان همکاری قرار دارد. شاید یک سامورایی شمشیر بکشد، اما موضوع اصلی فیلم شمشیر نیست؛ این است که چرا جامعهای به جایی رسیده که شمشیر باید جای قانون را بگیرد؟ چرا آدمها به هم اعتماد ندارند؟ و آیا در جهانی که همهچیز فروپاشیده، هنوز میشود اخلاق، مسئولیت و همکاری ساخت؟کوروساوا یک فیلمساز جهانی بود اما پیش از آن، عمیقاً ژاپنی بود. فیلمسازی که تمام عمرش را در ژاپنی گذراند که با بحرانهایی چون فقر، شکاف طبقاتی، بحران اقتصادی، فساد و نابرابری، نظامیگری، جنگ، شکست، ویرانی، اشغال، صنعتیشدن شتابان، آلودگی، فشار کار، سالمندی و رکود اقتصادی روبهرو بود.او با همه این بحرانها زندگی کرد و اتفاقاً مستقیماً هم به بخشی از آنها پرداخت. اما حتی وقتی به سراغ مسئلهای اجتماعی میرفت، آن را صرفاً به گزارش یک معضل تقلیل نمیداد بلکه سعی میکرد بپرسد انسان در دل این فقر، بیگانگی، خشونت و فروپاشی چه میکند؟او حتی برای ساختن جهانهای خشن و بحرانی هم عمدتاً سراغ شهر نرفت. بخش بزرگی از فیلمهای مهم او در روستاها و دهات میگذرد با آدمهایی که ساموراییاند، و لباسهایی متعلق به قرنها قبل به تن دارند.اما کوروساوا از گذشته، برای حرف زدن درباره آینده استفاده میکند. او به جای بازنمایی صرفِ جامعه موجود، امکان دیگری از انسان و جامعه را تصور میکند. آینهای از گذشته که رو به آینده کشورش گرفته شده است.اینجاست که تفاوت سینمای داستانی با گزارش روزانه روشن میشود. مسئله این نیست که در داستان خشونت نباشد.کوروساوا نشان میدهد که میتوان یکی از خشنترین جهانهای سینمایی را ساخت، اما درگیر ظاهر خشونت نشد. در سریالهای ما گاهی چهار نفر همدیگر را میکشند و تمام چیزی که باقی میماند، همان چهار نفرند که همدیگر را کشتهاند! اما در فیلم کوروساوا، خشونت فقط درِ ورودی است؛ از این در که وارد میشوی، تازه با پرسشهای اصلی مواجه میشوی.مسئله من با بخش بزرگی از تولیدات تصویری امروز ایران، (صدا و سیما که کلا بیرون گود است) پیش از نقد تکنیکی و زیباییشناختی، این است: این آثار چه نسبتی با کشور ما برقرار میکنند؟ چه رویایی برای جامعه تولید میکنند؟ و چه امکان دیگری از انسان ایرانی نشان میدهند؟سینما فقط آینه بخشی از جامعه نیست. سینما میتواند کارخانه تولید تصویر جامعه باشد. نشان دادن واقعیتهای دردناک، بیشتر کار سینمای مستند است و ساختن رویا، کار سینمای داستانی ـ حتی وقتی به قصههای کف جامعه امروز میپردازد!اما به نظر من، مسئله واقعی که پلتفرمها و روایتگران داستانی ما پشت آن پنهان میشوند، این است؛ آنها اساساً نمیتوانند چیزی فراتر از واقعیت موجود دم دست خودشان را تصور کنند!جامعهای که سینمایش دیگر رویا تولید نمیکند، توان تصور آینده را هم از دست میدهد!@yaser_arab57
