🌹عنایت حضرت زهرا قسمت سوم؛در ذهنم شاید ده ها نوع خبر که چه باشد حدس میزدم و آیا چنین خبری که پشت گو…
انتشار: 2026/08/24 21:46 UTCدریافت: 2026/08/26 23:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 23:25 UTC
🌹عنایت حضرت زهرا قسمت سوم؛در ذهنم شاید ده ها نوع خبر که چه باشد حدس میزدم و آیا چنین خبری که پشت گوشی قراره بشنوم چقدر میتواند با برنامه من تناسب داشته باشد! این برای من اهمیت بیشتری داشت خلاصه هرچه باشد میدانستم خیر و خوشحال کننده است ...تا اینکه همسرم گفت پدر این خانواده که چک ها رو فرستاده نسبتا پیرمردی سالخوره در حدود هفتاد ساله هست! خواب میبیند که مادر اهلبیت حضرت زهرا سلام الله به خوابش می آید میگوید تقاضایی از شما دارم درجواب میگوید تقاضای شما هرچه باشد به روی چشمم !حضرت این تقاضا را از پیرمرد دارد و میگوید بچه های تو پیش فلان خانواده مقداری طلب مالی دارند؟ پیرمرد درجواب تایید میکندسپس حضرت میگوید این خانواده قسمتی از زندگیشان را برای من هزینه کرده اند حسینیه ای بنام من ساخته اند تا نام مرا احیا کنند و دست توسل به من زده اند یک طبقه از منزلش وقف مجالس من کرده و نامش گذاشته (بیت الزهرا سلام الله علیها ) حضرت بهش میفرمایند اگر مقدور است شما در گرفتن طلب مالی بچه های خود به این خانواده بخاطر من کمک کنید ...◀️پ،ن( ✍🏼قاضی زاده )بنده در این حسینیه چندین بار اجرای برنامه داشتم و کلنگ زدن و نامگذاری آنجا توسط بنده رقم خورده است ) پیرمرد از خواب بیدار میشود مات و مبهوت و هیجان زده فرزندانش که همه بزرگ و صاحب زندگی و عیال هستند صدا میزند و از آنها میپرسد شما خانواده فلانی را میشناسید؟؟ بخاطر طلبی که نزد ما داشتند همه میگن آره .. بعد از آنها سوال میکند داماد این خانواده چکاره است؟ و...تا اینکه اطلاعات کم و بیش که از من داشته بودن به پدر میگویند بعد به بچه هایش میگوید که به طریقی بپرسید آیا این داماد از زندگی خود چه کاری برای حضرت زهرا سلام الله کرده؟در همان روز پرس جو میکنند و حقیقت داشتن این حسینیه به اسم بیت الزهرا سلام الله علیها را به پدر خبر میدهند و... بعد پدر خانواده جریان خواب را کامل برایشان تعریف میکند همه مات و مبهوت میگن پدر اجازه گرفتن یا گذشت و بخشش طلب مالی همه ما دست شماست هر تصمیمی شما میگیرید.. بعد میگوید من میخام ۸ ملیارد باقیمانده طلبمون را حلال این خانوده کنم و آن را به آنها ببخشم بخاطر حضرت زهرا سلام الله علیها...فقط خدا میداند از شنیدن این خبر چه حس و حالی داشتم چقدر گریه کردم و چه غوغایی در قلب من پیش آمد..چقدر ذوق زده و هیجان زده شده بودم چقدر....بی بی مرا فراموش نکرده بود..بی بی مرا دیده بود..بی بی حسینیه مرا میشناخت..😭😭😭😭😭😭پایانeitaa.com/yazahramadad135