دبستان که بودم، کار هر روزم در مدرسه، شده بود خواندن سوره ضحی، به سبک تلاوت پر آب و تاب عبدالباسط،…
انتشار: 2026/06/27 05:30 UTCدریافت: 2026/08/15 01:23 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:23 UTC
دبستان که بودم، کار هر روزم در مدرسه، شده بود خواندن سوره ضحی، به سبک تلاوت پر آب و تاب عبدالباسط، در صف صبحگاهی. کلی تلاش کرده بودم تا بتوانم یک نفس، مثل خود عبدالباسط، سوره ضحی را جلو ببرم و بعد چند جمله عربی بخوانم و با همان نفس وصلش کنم به سوره انشراح و البته انصافا موفق هم بودم.تا آنجا که یادم هست، کادر مدرسه هیچکدام مذهبی نبودند اما ناظم انگار دوست داشت هر روز، صبحش را با شنیدن صدای جیغ یک کودک شروع کند. قسمت مورد علاقه اش هم همان اوج تلاوت در کشیدن «مِنَ الْأُولَی» به حساب میآمد.آنقدر هر روز این کار را تکرار کردم که بعد از چند ماه، تمام مدرسه آن تلاوت را حفظ شده بودند و در خواندن همراهی میکردند.تصور اینکه 120 بچه 7 تا 11 ساله، اول صبح مشغول جیغ زدن و نفس گرفتن برای اجرای تلاوت عبدالباسط باشند، همان موقع از نگاه همان 120 بچه، خیلی خنده دار بود، چه برسد به دید آدم بزرگها.تلاوت سوره ضحی تبدیل شده بود به نشانه شادی و همخوانی صبحگاهی در مدرسه.من اما بعد از آن، درک ویژه دیگری از سوره ضحی نداشتم. هر بار که اسمش میآمد یا میخواندمش، ذهنم پر میشد از خاطرات خندهدار صبحگاه دبستان.تا همین چند روز پیش، که لا به لای فکر و خیالها، یکهو به ذهنم آمد که محمد(ص) چه حال و اوضاعی داشته که خدا در برابرش گفته:«خدایت تو را رها نکرده و مورد خشم قرار نداده است.»این آیه که من سعی میکردم کمی سریعتر بخوانمش تا نفسم به آخر سوره و اتصالش به انشراح برسد، انگار آب خنکی است بر آتشی که محمد(ص)، روزهای زیادی گرفتارش بوده است.هر چه قدر این آیه میتواند برای مخاطبش دلنشین باشد، روزهای قبل از آن، احتمالا سختیِ خارج از تصوری داشته.حالا آرزو میکنم حین موجهای سختی گیجکننده، کسی پیدا شود و در گوشمان بگوید: خدایت تو را رها نکرده ...یا لااقل دوباره ادراکم از این سوره، بگردد به نفس گرفتن و تا آخر خواندنش، نه آن که شاخک هایم برای این آیه تیز شود.@yek_man