.📖داستان جالب و خواندنی هاینریش هیملر از مخوف ترین افسران هیتلر بود. مردی که ارتش آلمان رو از تعداد…
انتشار: 2026/07/15 08:46 UTC
.📖داستان جالب و خواندنی هاینریش هیملر از مخوف ترین افسران هیتلر بود. مردی که ارتش آلمان رو از تعداد نفرات کم به پیروزی بزرگ نازیها رسوند. در جریان یکی از پیشرویهای ارتش نازی، اونها به دهکدهای میرسن و با مقاومت مردم غیر نظامی روبرو میشن. بعد از چند ساعت درگیری، نازیها پیروز میشن و دهکده اشغال میشه. هیچ زنی در دهکده نیست و مردان برای مبارزه مونده بودن. بعد از کشتن تمام مردان و پاکسازی اونجا، نظامیهای آلمانی از دهکده عبور میکردن که یک گلوله از پشت سر به طرفشون شلیک میشه.دو ساعت دیگه آلمان ها دهکده رو زیر آتیش می گیرن و وقتی مقاومتی نمی بینند، دهکده رو زیر و رو می کنن. و یک پسر بچه با تفنگ خالی پیدا میکنن. وقتی پسر روبروی هاینریش هیملر قرار میگیره، هیملر بهش میگه میخوام برای آخرین بار بهت فرصت بدم و تیر بارونت نمی کنم . و در ادامه میگه که " یه چشم من مصنوعی و چشم دیگه ی من چشم خودمه. اگر در حدس بزنی ، تیرباران نمیشی " پسر بچه به عینک هیملر نگاه می کنه و فوری به جشم مصنوعی هیملر اشاره می کنه و میگه این چشم مصنوعیه و اون یکی چشم خودته. هیملر متعجب میپرسه کار خیلی سختیه تشخیص این دو تا، از کجا فهمیدی؟ پسر بچه میگه فقط کمی انسانیت توی یکی از چشم ها دیده میشد و در چشم دیگه هیچ... فهمیدم اون چشم که نشونهی کمی از انسانیت داره، چشم خودت نیست ....هیملر دستور تیرباران پسر رو صادر میکنه...tahlilvarasad@yekan_sasi2026
